حکایت بازرگان و زن و دزد

بازرگانی بود بسیار‌مال اما به غایت دشمن‌روی و گران‌جان، و زنی داشت روی چون حاصل #نیکوکاران و زلف چون نامه #گنهکاران .
شوی بر او به بلاهای جهان #عاشق و او نفور و گریزان؛ که به هیچ تأویل تمکین نکردی و ساعتی مثلا به مراد او نزیستی.
و مرد هر روز مفتون‌تر می‌گشت
ان المعنی طالب لایظفر
تا یک شب دزد در خانه ایشان رفت. بازرگان در خواب بود. زن از دزد بترسید، او را محکم در کنار گرفت. از خواب درآمد و گفت: این چه #شفقت است و به کدام وسیلت سزاوارِ این #نعمت گشتم؟ چون دزد را بدید آواز داد که: ای شیرمردِ مبارک‌قدم، آنچه خواهی #حلال ! پاک ببَر که به یُمن تو این زن بر من #مهربان شد.

✍️ بدیا، دانشمند هندی
مترجم : #نصرالله_منشی ملقب به #ابوالمعالی
نصرالله منشی با روش ترجمه آزاد فقط فهوای کلام را حفظ کرده و اثری متفاوت در زبان #پارسی میانه پدید آورده است.
#کلیله_و_دمنه، #باب_البوم_و_الغراب، بخش ۱۰

؛__________❤__________

#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی
#سرای_فارسی
#آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک
#حکایت #شعر_آیینی
#بازرگان #زن #دزد #شیرمرد #سزاوار
دیدگاه ها (۲)

بس دعاها کان زیان است و هلاک...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

▪️ شغل: بیداری... مکانش را نمی‌داند کسیساعت کاری: زمانش را ن...

امروز #وطن معنی غم را فهمیدبا سایهٔ جنگ، متّهم را فهمیداز خو...

#جهان، آلوده خواب است.فرو بسته‌است #وحشت در به روی هر #تپش، ...

#نازنین آمد و دستی به #دل ما زد و رفتپرده ی خلوت این #غمکده ...

#آسمان، آبی‌تر،#آب آبی‌تر.من در ایوانم، رعنا سر حوض.رخت می‌ش...

من یک زنم #آزادی‌ ام را دوست‌دارم#ایرانی‌ ام، #آبادی ام را #...

خوشا #شیراز و وضعِ بی‌مثالش#خداوندا نگه دار از زَوالشز #رکن_...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط