{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب بر آستان جلال تو

امشب بر آستان جلال تو
آشفته ام ز وسوسه الهام
جانم از این تلاش به تنگ آمد
ای شعر،ای الهه خون آشام
دیریست کان سروده خدایی را
در گوش من به مهر نمی خوانی
دانم که باز تشنه خون هستی
اما،بس است این همه قربانی
خوش غافلی که از سر خود خواهی
با بندهات به قهر چها کردی
چون مهر خویش در دلش افکندی
او را ز هر چه داشت جدا کردی
دردا که تا به روی تو خندیدم
در رنج من نشستی و کوشیدی
اشکم چو رنگ خون شقایق شد
آن را به جام کردی و نوشیدی
چون نام خود بپای تو افکندم
افکندیم به دامن دام ننگ
آه،ای الهه کیست که می کوبد
آینه امید مرا بر سنگ ؟
در عطر بوسه های گناه آلود
رویای آتشین ترا دیدم
همراه با نوای غمی شیرین
در معبد سکوت تو رقصیدم
اما، دریغ و درد که جز حسرت
هرگز نبوده باده به جام من
افسوس،ای امید خزان دیده
کو تاج پر شکوفه نام من؟
از من جز این دو دیده اشک آلود
آخر بگو...چه مانده که بستانی؟
ای شعر،ای الهه خون آشام
دیگر بس است،اینهمه قربانی

فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۱۱)

بر سر تربت ما چون گذری...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

از دشمنان تا عاشقان

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

امشب بر آستان جلال تو آشفته ام ز وسوسه الهام جانم از این ت...

سلام اخرین پست من ببخشید اگه از من بدی دیدید حلالم کنید*****...

اِی شعر،اِی اِلهه ی خون آشامدیگر بَس است، این همه قربانی!#فر...

*** فنون هسته ای ***سر فرازیم از فنونِ هسته ای .بر علوم...

به شوق لعل جان بخشی که درمان جهان با اوستچه طوفان می کند این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط