غریبه ای آشنا
غریبه ای آشنا
پارت ۱
هزاران سال ا ز آن اتفاق وحشت ناک گذشته بود و الان دوباره آن اتفاق شروع میشود اتفاقی که برای یک خونآشام آرزوی هزاران سال پیشش بود.جونگکوک همان خونآشام عاشق که معشوقه اش را از دست داده بود.جینا دختری که با برادر کوچکش در کلبه ای کوچک در جنگل زندگی میکند برای یک زندگی بهتر دور از مادر و پدر ناتنی اش.
[جینا رو با + نشون میدم جونگکوک رو با _ سوهو رو با *]
سوهو بلند شو ساعت ۱۱ بیدار شو+
تو رو خدا جینا من نمیخوام برم مهد کودک اااااا(با گریه)*
نمیشه من باید برم سرکار آخه مگه گریه داره(با حرص)+
من نمیخوام من مامانم رو میخوام*
وای بسه سوهو زود باش امروز نمیشه+
آخه دلم تنگ شده براششششش*
خب باشه بعد مهد کودک میریم پیش مامان باشه؟+
بعد جینا و سوهو سوار ماشین شدند و رفتن به سمت شهر ولی نمیدانستند که یکی در حال تعقیبشون هست بعد به مهد کودک رسیدند و جینا سوهو را به مهد کودک گذاشت و بعد جینا به سرکار رفت و اولین روز جینا در شرکت بود و وقتی وارد شرکت شد مستقیم به اتاق رئیس رفت تا خودش را معرفی کند......
سلام ببخشید دیر رسیدم(هول هولکی)+
جونگکوک که روی صندلی چرمی اش نشسته بود و به طرف پنجره بود و یک لحظه برگشت به طرف جینا و وقتی جینا را دید چشمانش از خوشحالی برق زد جونگکوک خواست خوشحالی درونش را قایم کند و رفتارش را کاملا سرد کرد ولی مقداری خوشحالی درونش در چشمانش دیده میشد.
چرا دیر کردی(سرد)_
خب برادرم رو بردم مهد ک......+
جونگکوک نزاشت تا حرف جینا تموم بشه و گفت....
بهونه نیار برو زود کاراتو شروع کن_
کجا برم+
برو الان میام خودم میخوام برم پایین_
خب ببین اگه خوندی لایک رو بزن نخوندی نخودی به من چه❤️قربونتون❤️❤️❤️❤️❤️
پارت ۱
هزاران سال ا ز آن اتفاق وحشت ناک گذشته بود و الان دوباره آن اتفاق شروع میشود اتفاقی که برای یک خونآشام آرزوی هزاران سال پیشش بود.جونگکوک همان خونآشام عاشق که معشوقه اش را از دست داده بود.جینا دختری که با برادر کوچکش در کلبه ای کوچک در جنگل زندگی میکند برای یک زندگی بهتر دور از مادر و پدر ناتنی اش.
[جینا رو با + نشون میدم جونگکوک رو با _ سوهو رو با *]
سوهو بلند شو ساعت ۱۱ بیدار شو+
تو رو خدا جینا من نمیخوام برم مهد کودک اااااا(با گریه)*
نمیشه من باید برم سرکار آخه مگه گریه داره(با حرص)+
من نمیخوام من مامانم رو میخوام*
وای بسه سوهو زود باش امروز نمیشه+
آخه دلم تنگ شده براششششش*
خب باشه بعد مهد کودک میریم پیش مامان باشه؟+
بعد جینا و سوهو سوار ماشین شدند و رفتن به سمت شهر ولی نمیدانستند که یکی در حال تعقیبشون هست بعد به مهد کودک رسیدند و جینا سوهو را به مهد کودک گذاشت و بعد جینا به سرکار رفت و اولین روز جینا در شرکت بود و وقتی وارد شرکت شد مستقیم به اتاق رئیس رفت تا خودش را معرفی کند......
سلام ببخشید دیر رسیدم(هول هولکی)+
جونگکوک که روی صندلی چرمی اش نشسته بود و به طرف پنجره بود و یک لحظه برگشت به طرف جینا و وقتی جینا را دید چشمانش از خوشحالی برق زد جونگکوک خواست خوشحالی درونش را قایم کند و رفتارش را کاملا سرد کرد ولی مقداری خوشحالی درونش در چشمانش دیده میشد.
چرا دیر کردی(سرد)_
خب برادرم رو بردم مهد ک......+
جونگکوک نزاشت تا حرف جینا تموم بشه و گفت....
بهونه نیار برو زود کاراتو شروع کن_
کجا برم+
برو الان میام خودم میخوام برم پایین_
خب ببین اگه خوندی لایک رو بزن نخوندی نخودی به من چه❤️قربونتون❤️❤️❤️❤️❤️
- ۵۹
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط