غزل رنگهای روزگار . سید مصطفی بشیری ساوجی

رنگ های روزگار

زندگی خسته کننده است رفیق
مثل یک رُود رَونده است رفیق

سرعت عُمر شگفت انگیز است
مثل ماشین تو دنده است رفیق

آنچه از این تن خسته باقی است
تکه ای قلب تپنده است رفیق

دیگران بهره اشان چون تیشه است
سهم این بنده چو رنده است رفیق

گویش ساوه چه زیباست که گفت
توی زردآلو"تنده" است رفیق

هر طرف می نگرم با عینک
عقرب و مار گزنده است رفیق

گریه هایی که بُود مَصلحتی
واقعاً مایه ی خنده است رفیق

شب به سر می زند از بهر حسین(ع)
روز چون شمر درنده است رفیق

شایگان شد همه ابیات غزل
این هم از سستی بنده است رفیق

از بشیری خبری نیست دگر
عجب این است که زنده است رفیق

شعر از استاد فرهیخته سیدمصطفی بشیری ساوجی . مهرماه ۱۳۹۸
ش ف : 8657
https://srazsaveh.persianblog.ir
https://t.me/srazsaveh
https://www.instagram.com/srazsaveh
تگ ها :
#گنجینه_علوی #ادبیات #شعر #غزل #طنز_اجتماعی #سیدمصطفی_بشیری #شاعر_ساوجی #ساوه #فرهیختگان_ساوجی #رنگ_های_روزگار
دیدگاه ها (۱)

سروده در مدح سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی

غزل حرم بی نشان از استاد سیدمصطفی بشیری ساوجی

شعری زیبا در استقبال از غزل حافظ از استاد فرهیخته سیدمصطفی بشیری ساوجی

دنیا فقط شجاعت او را دید مردی که بود همسفر خورشید

دل مرده ام از این همه غم جانم آرزوست

شعر به یاد مادر

شعر در ره عشق از استاد فرهیخته ساوه آقای دکتر رضا حیدری نوری

معرفی شاعر بزرگوار ساوجی استاد سیّدمصطفی بشیری

شعر شوق حضور

شعر زیبای پرسشی از آب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط