ایران؟
مگر این و رسم زندگانی آن را خودت انتخاب کردی که متعصب بر آنی؟
مگر خاک،خانه و دیارت را توبرگزیدی که چسبیده به آنی؟
زمانی شنیدم که گفت آن شاعر غریب،گر مردی دهد جان باشد از سرزمین پارس
خاک مان خاک تر نیست،نژادمان نژاد تر نیست،اخم مان خشمناک تر نیست،ولی قلبمان خون آریایی دارد
ما نمیگوییم ایران میگوییم ایران و ایرانی،ایران و آریایی،ایران و مردمان و قلب هوایی که وجب به وجب باخون عشق پرشده است مابه میهنی قلب دادیم که محافظ آن مادر زمین است آن مادری که گیسوان دخترانش از ظلمت شب سیاه تر است و رحم هایشان از هر دینی مقدس تر
ما میهنی را داریم که مردان به تاج تشنه بودند تا افتخار زن هایشان را بخرند و زانو زده تاجشان را نشان آنها دهند.میهنی که به کلمه خودساختگی معنا داد.ایران از ابتدا ایران بود چون فرزندانش را فراخواند تا ایران را با خون آریایی ایران کند.ایران،ایرانی سد که بی رگ ها حتی جرعت اسم بردن از آن نداشتند.ایرانی که قدرتمندان از نگاه به آن حتی هراس داشتند ایرانم جان مادری را از تو آموخت پس بر کدام کوه خوابی که حال دیگر دختران را نمی بینی اینان میخواستند تورا باز مهد هنر کنند.معماری بستان را به قلم مو و رنگ نقاشی کنند در کوچه پس کوچه هایت با سازهایشان برایت رقاصی کنند.
کوچک تر که بودیم مادران به ما میگفت در قبرستان پا بر قبر کسی نگذاریم به نشانه احترام به آن شخص که آنجا خوابیده این عادت همیشه برای ما ماند حال در این خیابان ها چطور قدم بزنیم؟
برای ایران گرفتارم که تا ابد براش روی زانوها من
دوستون دارم کیم لارا✨
مگر خاک،خانه و دیارت را توبرگزیدی که چسبیده به آنی؟
زمانی شنیدم که گفت آن شاعر غریب،گر مردی دهد جان باشد از سرزمین پارس
خاک مان خاک تر نیست،نژادمان نژاد تر نیست،اخم مان خشمناک تر نیست،ولی قلبمان خون آریایی دارد
ما نمیگوییم ایران میگوییم ایران و ایرانی،ایران و آریایی،ایران و مردمان و قلب هوایی که وجب به وجب باخون عشق پرشده است مابه میهنی قلب دادیم که محافظ آن مادر زمین است آن مادری که گیسوان دخترانش از ظلمت شب سیاه تر است و رحم هایشان از هر دینی مقدس تر
ما میهنی را داریم که مردان به تاج تشنه بودند تا افتخار زن هایشان را بخرند و زانو زده تاجشان را نشان آنها دهند.میهنی که به کلمه خودساختگی معنا داد.ایران از ابتدا ایران بود چون فرزندانش را فراخواند تا ایران را با خون آریایی ایران کند.ایران،ایرانی سد که بی رگ ها حتی جرعت اسم بردن از آن نداشتند.ایرانی که قدرتمندان از نگاه به آن حتی هراس داشتند ایرانم جان مادری را از تو آموخت پس بر کدام کوه خوابی که حال دیگر دختران را نمی بینی اینان میخواستند تورا باز مهد هنر کنند.معماری بستان را به قلم مو و رنگ نقاشی کنند در کوچه پس کوچه هایت با سازهایشان برایت رقاصی کنند.
کوچک تر که بودیم مادران به ما میگفت در قبرستان پا بر قبر کسی نگذاریم به نشانه احترام به آن شخص که آنجا خوابیده این عادت همیشه برای ما ماند حال در این خیابان ها چطور قدم بزنیم؟
برای ایران گرفتارم که تا ابد براش روی زانوها من
دوستون دارم کیم لارا✨
- ۲۴.۸k
- ۰۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط