{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد

سیه آن روز که بی‌نور جمالت گذرد
هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد

وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود
همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد

سخن عشق چو بی‌درد بود بر ندهد
جز به گوش هوس و جز به زبانی نرسد

مریم دل نشود حامل انوار مسیح
تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد

حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز
از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد

غفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدست
از غم آنک ورا تره به نانی نرسد

این زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهی
پیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسد

هر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبد
آب حیوان به لب هر حیوانی نرسد

تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد
تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد
دیدگاه ها (۱)

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسدمرده آن تن که بدو مژده جانی...

#وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسدمرده آن تن که بدو مژده جان...

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسدمرده آن تن که بدو مژده جانی...

❣ #سلام_امام_زمانم❣وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسدمرده آن ...

#عاشقانه_های_امیر_علی#شعر_های_زیبا_دلنشین#دلبرانه #عاشقانه_...

چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نوحه...

جانا حدیث شوقت، در داستان نگنجدرمزی ز راز عشقت، در صد بیان ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط