رفتن ●•
رفتن ●•
بر دلم قصهء دیروز مادر بزرگ حک شده بود•
قصهء تلخی ک امروز ب حقیقت پیوست•
قصه تلخی ک با شنیدن آن ب خواب میرفتیم•
و امروز ●•
ک از خواب بیدار شدیم•
دیدیم واسه زندگی تعبیری نداریم•
هرچه دیدیم درد داشت غم بود ناله شد•
و دگر دستی ب یاری نیست ک نیست•
ب حدی ک ب وجود خدا هم شک شد•
امروز ●•
دفتر اشعارم را میبندم و از اینجا میروم هرجا جز اینجا•
باز با یاد وخاطره قصه های مادربزرگ بخواب میروم•
آنجایی ک غم بود اما دل هم بود•
آنجایی ک زخم بود اما خنجرش خنجردوست نبود•
امروز ●•
میخواهم بروم از دنیایی ک مجازی نامیده شد•
اما فرنداش ب صدنمازگذار خدانشناس ارزش داشت•
از کنار دل خیلیا میگذرم با اشک میگذرم چون •••
ن فقط از او من از خیلی های شما خاطره دارم•
امروز قلبم میسوزد ●•
پا ب پای کلماتی ک با خون خوندم با دل نوشتم•
یاد مرا یاد کنید و اتناااااا مرا چون تنم خاک نکنید•
دارم😭
خدا نگهدار همگی دوستون دارم😭
❣ ↝❥❧مَـن از او خــــاطره دارم❥❧↜❣
بر دلم قصهء دیروز مادر بزرگ حک شده بود•
قصهء تلخی ک امروز ب حقیقت پیوست•
قصه تلخی ک با شنیدن آن ب خواب میرفتیم•
و امروز ●•
ک از خواب بیدار شدیم•
دیدیم واسه زندگی تعبیری نداریم•
هرچه دیدیم درد داشت غم بود ناله شد•
و دگر دستی ب یاری نیست ک نیست•
ب حدی ک ب وجود خدا هم شک شد•
امروز ●•
دفتر اشعارم را میبندم و از اینجا میروم هرجا جز اینجا•
باز با یاد وخاطره قصه های مادربزرگ بخواب میروم•
آنجایی ک غم بود اما دل هم بود•
آنجایی ک زخم بود اما خنجرش خنجردوست نبود•
امروز ●•
میخواهم بروم از دنیایی ک مجازی نامیده شد•
اما فرنداش ب صدنمازگذار خدانشناس ارزش داشت•
از کنار دل خیلیا میگذرم با اشک میگذرم چون •••
ن فقط از او من از خیلی های شما خاطره دارم•
امروز قلبم میسوزد ●•
پا ب پای کلماتی ک با خون خوندم با دل نوشتم•
یاد مرا یاد کنید و اتناااااا مرا چون تنم خاک نکنید•
دارم😭
خدا نگهدار همگی دوستون دارم😭
❣ ↝❥❧مَـن از او خــــاطره دارم❥❧↜❣
- ۳۵۰
- ۳۰ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط