پیرزنی مسن در حالی که بچه ای را را در بغل داشت

پیرزنی مسن در حالی که بچه ای را را در بغل داشت

وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:التماس میکنم به داد این بچه برسید...

بچه ماشین بهش زد و فرار کرد.
پرستار خیلی بی تفاوت:این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید.

پیرزن گفت:ولی من پول ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.

خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا فردا براتون آماده میکنم

پرستار : با پزشکی که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.

ولی پزشک بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت:

این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.

صبح روز بعد…

همان دکتر سر مزار دخترش ماتش برده بود و به دیروزش فکر میکرد..
دیدگاه ها (۴)

گمشده در روشنایی. P 4

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

دیدار باتو (پارت ۴)

برده عمارت جئون

جادویی به نام عشق

عشق اول

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

P20جیمین مشغول هم‌زدن سوپ بود،جینا امروز برای ناهار میومد خو...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۶

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط