بگردد این رخ زردم چو صد هزار نگار

بگردد این رخ زردم چو صد هزار نگار
ز طبل دعوت من گر نگار باز آید

#مولوی
دیدگاه ها (۳)

سلام_امام_زمانمای منتقم آل علـــی کعبه مهیّاستبردار ز رخ پرد...

نقدِ صوفی نه همه صافیِ بی‌غَش باشدای بسا خرقه که مُستوجبِ آت...

ناز من، عشق من! ز چشم ترم زود مروسر و جانم به فدایت ، ز برم ...

مظهرِ بر صبر و وفا ای پدرم، ای پدرمفخر منی من به فدایت، گهرم...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردممگر دشمن کند این‌ها...

*روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاستواندر طلب طعمه پر و بال بيار...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

‌مرا هزار امید است و هر هزار #توییشروع شادی و پایان #انتظار ...

ای دل غم جهان مخور، این نیز بگذرددنیا چو هست بر گذر، این نیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط