{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جدا

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جدا
چون کنم #دل به چنین روز ز #دلدار جدا؟

ابر و #باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه‌کنان، ابر جدا، یار جدا

سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز
#بلبل روی‌سیه مانده ز گلزار جدا

ای مرا در ته هر #موی به #زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا

دیده از بهر تو خونبار شد ای مردم چشم
مردمی کن مشو از دیدهٔ خونبار جدا

#نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این
مانده چون دیده از آن نعمت دیدار جدا

دیده صد رخنه شد از بهر #تو، خاکی ز رهت
زود برگیر و بکن رخنهٔ دیوار جدا

می‌دهم #جان مرو از من، وگرت باور نیست
پیش از آن خواهی، بستان و نگهدار جدا

حسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتی
#گل بسی دیر نماند چو شد از #خار جدا


✍️ شاعر: #امیرخسرو_دهلوی


؛__________❤__________

#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی #شعر_فارسی
#سرای_فارسی #آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک #حکایت #شعر_آیینی
#عاشقانه
دیدگاه ها (۰)

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

از دو عالم دردت ای #دلدار بس باشد مراکافر عشقم اگر غیر #تو ک...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

داشت می‌رفت خم شد و #بوسید#طفل خود را که گرم #بازی بودو کلاه...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط