عاقبت می‌آیی وُ تاریکیِ شب میرود

عاقبت می‌آیی وُ تاریکیِ شب میرود
آخرْ این اندوهِ مثلِ زهرِ عقرب میرود
عاقبت لبخنــد، مهمانِ نگاهم میشود
مرزِ تبدارِ تنِ تو..‌. سرپناهَم میشود
شوق بر دلْ میدَوَد، آرامِ جانم میرسد
کـارد اینبار از خوشـی... بر استخوانم میرسد!
عاقبت می‌آیی وُ احساسِ غم گُم میشود
شعرهایم بـــاز... لبریزِ تبسّم میشود...
قافیه گُـل میکند، بغضم به یغمـا میرود
روزهای سردِ شـاعر، رو به گرمـا میرود!
یک بغل آرایه‌یِ روشنْ به شعرم میدهی
عاقبت می‌آیـی وُ سیلابِ غـم را میبَـری!
دفترِ شعرم به شوقِ این خبر، گُل میدهد
قـوّتِ دستِ من وُ جانِ قلـم را می‌بَرد...
عاقبت این واژه ها... لبـریزِ نرگس میشود
کاش میدیدی...! نبودت تا کجـا حس میشود...
آخر از قابِ غزل‌ها، رنگِ ظلمت میرود
سایه‌یِ تلخِ جدایی... ترس وُ وحشت میرود
عاقبت.‌.. مضمونِ شعرم باز، زیبا میشود
قهوه‌یِ چشمانِ تو...با شعر معنا میشود..!
دیدگاه ها (۳)

تقدیم به همه زندگیم:🫀🫂از نگاهت نرگس تبدار، شاعر میشودآینه از...

*ألسلام علیک یا علی ابن موسی ألرضآ ألمرتضی*salavat*

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :الف - آخر کار انسان کج...

عاشقانه های شبنم

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

پرنسس ناخواسته

پارت ۳۴ انتهایی چند ماه بعد از اون خواستگاریِ سینمایی، اخبار...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

فردا فردا کردن

***آرومم تو که باهامی...* مجسمه باهوش مصنوعی.ملکه خوب ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط