{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم که لا به لای ورق های دیوان حافظ می رود...

دستم که لا به لای ورق های دیوان حافظ می رود...
دلم میلرزد اما...به خواجه می سپارم تا امید را از دلم نگیرد...
دوست دارم همیشه بگوید:::
یوسف گمگشته بازآید به کنعان،غم مخور..
دیدگاه ها (۲۰)

دلم قصه های کهن میخواهد....از همانهایی که "تو" آن پسرک سینه ...

بـه ایـن نـق زدن هـایم حـواسـت هـست؟… وقتـی تــــو کمـی از م...

وجودمان گاهی چه گرم میشود...به یک" دلخوشی کوچک"...به یک "هست...

شب و روزای تکراری... نفسای کند و عمیق... نا امید از آینده......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط