دیشب دم غروب نگاهش مي كردم....!!!!

دیشب دم غروب نگاهش مي كردم....!!!!

ديدم "خورشيد" هم دارد ميرود.....«کربلا»

نگاهش كنيد!
از رنگش پيداست.......

*ياد اين غزل صائب تبريزی افتادم!

********
آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم
آن به، که گرفتارِ گرفتار تو باشم
"خورشيد" درين ره بود از "آبله" پايان
من کيستم آخر که طلبکار تو باشم؟
غير از کف افسوس مرا برگ دگر نيست
آخر به چه سرمايه خريدار تو باشم؟
يک فاخته سرو تو اين طارم نيلي است
من در چه شمارم که هوادار تو باشم؟
زان پاکتر افتاده ترا دامن عصمت
کز ديده تر شبنم گلزار تو باشم
من کز رخ خورشيد نظر را ندهم آب
قانع به نگاه در و ديوار تو باشم
"معراج من اين بس که چو خار سر ديوار"
از دور تماشايي گلزار تو باشم
چون آب دهم چشم خود از چشمه کوثر؟
من کز دل و جان تشنه ديدار تو باشم
***********

اللهم ارزقنا.....کربلا
راهیان کربلا........ التماس دعا......
دیدگاه ها (۵)

یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیستنیست در مصر عزیزی که خریدار...

يک نکو روي نديدم که #گرفتار تو نيستنيست در مصر #عزيز ي که #خ...

تک پارتی از هوپی《وقتی تو خونه تنهایی و شیطنت میکنی》نمیدونم س...

جرقه ی آتش part 8

شنیدستم که وقت برگریزانشد از باد خزان، برگی گریزانمیان شاخه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط