تک پارتی از هوپیوقتی تو خونه تنهایی و شیطنت میکنی
تک پارتی از هوپی《وقتی تو خونه تنهایی و شیطنت میکنی》
نمیدونم ساعت چند بود ولی به خاطر
تابش مستقیم نور خورشید از پنجره به
چشام باعث شد از خواب بیدار بشم.
کش و قوسی به بدنم دادم و از تخت
گرمم دل کندم.
امروز از اون روزایی که تا آخر شب
قراره تو خونه تنها باشم،چون هوسوک
صبح زود به خاطر ضبط ام وی رفته بود
کمپانی.
حوله شیری رنگم رو از تو کمد برداشتم
رفتم سمت حموم.
لباس خواب کیوت صورتی رنگم رو در آوردم و شیر آب داغ رو باز کردم و به
ثانیه نکشید حموم پر از بخار شد
بدنم سردم رو زیر قطره های داغ آب
که آرامش خاصی داشت رها کردم.
بدنم خنکم با داغی آب تضاد لذت
بخشی برام داشت!
نمیدونم چقدر تو حموم بودم که با حس
گرفتن نفسم به خاطر بخارای آب با
پوشیدن حولم از حموم اومدم بیرون.
رفتم سمت کمد لباس هام و لباس جدید
و مشکی رنگی رو که جدیدا خریده بودم و به خاطر لختی بودنش تا حالا
پیش هوسوک تن نکرده بودم پوشیدم.
یه تاپ مشکی بندکی و یه شورتک کوتاه ست تاپ،با اینکه مدت زیادی از ازدواجمون میگذره هنوز یکمی برا پوشیدن اینجور لباسا ازش خجالت می
کشم:/
بعد از پوشیدن لباسم حوله کوچیکی که
به هم بسته بودم و باز کردم و گذاشتم موهای بلند و نم دارم دورم رها بشه. بعد از تموم شدن کارام از اتاق اومدم بیرون و یه لحظه با دیدن سیستم های خونه وسوسه شدم که یه کارائوکه راه بندازم!
سیستم هارو روشن کردم و آهنگ مورد علاقم از هوسوک(hope world) رو پلی کردم و با حس شروع کردم به خوندن آهنگ و البته دیوونه بازی های مخصوص ا/ت. کلی همراه آهنگ خوندم و بالا پایین پریدم و وقتی برگشتم که برم از تو یخچال بطری آب و بردارم با قیافه هوسوک روبه رو شدم که به دیوار تکیه داد بود و با لبخند داشت به منی که تو شوک بودم نگاه میکرد.
گااااد این کی برگشت؟؟؟
قدم هاشو سمت من گرفت و بهم نزدیک شد با دستام صورتم رو پوشوندم و گفتم: بگو که هیچ کدوم از کارایی که کردمو ندیدی،خوااااهش میکنم!
خندید و دستامو از رو صورتم زد کنار ولی من نگاهمو ازش دزدیدم و گفت: دقیقا وقتی رسیدم که داشتی می گفتی این آهنگ و میخونم برا تنها عشق زندگیم و بعد اسم منو جیغ زدی وای
ا/ت نمیدونی اون موقع چه حسی داشتم واقعا تو قلبم رو به تپش میندازی به زور تو چشماش نگاه کردم و گفتم: دیگه ابروم پیشت رفت خب.
خندید و دستی تو موهام کشید و گفت:بیبی من عاشق همین دیوونه بازی هاتم،در ظمن با این لباس س.ک.س.ی خیلی ناز شدی واقعا الان یکی داره اون ریز بیدار میشه.
با فهمیدن منظورش با چشمای گرد شده نگاهش کردم که لبشو چسباند به گوشم و گفت: این تویی که باید ارومش کنی...
پایان♡
نمیدونم ساعت چند بود ولی به خاطر
تابش مستقیم نور خورشید از پنجره به
چشام باعث شد از خواب بیدار بشم.
کش و قوسی به بدنم دادم و از تخت
گرمم دل کندم.
امروز از اون روزایی که تا آخر شب
قراره تو خونه تنها باشم،چون هوسوک
صبح زود به خاطر ضبط ام وی رفته بود
کمپانی.
حوله شیری رنگم رو از تو کمد برداشتم
رفتم سمت حموم.
لباس خواب کیوت صورتی رنگم رو در آوردم و شیر آب داغ رو باز کردم و به
ثانیه نکشید حموم پر از بخار شد
بدنم سردم رو زیر قطره های داغ آب
که آرامش خاصی داشت رها کردم.
بدنم خنکم با داغی آب تضاد لذت
بخشی برام داشت!
نمیدونم چقدر تو حموم بودم که با حس
گرفتن نفسم به خاطر بخارای آب با
پوشیدن حولم از حموم اومدم بیرون.
رفتم سمت کمد لباس هام و لباس جدید
و مشکی رنگی رو که جدیدا خریده بودم و به خاطر لختی بودنش تا حالا
پیش هوسوک تن نکرده بودم پوشیدم.
یه تاپ مشکی بندکی و یه شورتک کوتاه ست تاپ،با اینکه مدت زیادی از ازدواجمون میگذره هنوز یکمی برا پوشیدن اینجور لباسا ازش خجالت می
کشم:/
بعد از پوشیدن لباسم حوله کوچیکی که
به هم بسته بودم و باز کردم و گذاشتم موهای بلند و نم دارم دورم رها بشه. بعد از تموم شدن کارام از اتاق اومدم بیرون و یه لحظه با دیدن سیستم های خونه وسوسه شدم که یه کارائوکه راه بندازم!
سیستم هارو روشن کردم و آهنگ مورد علاقم از هوسوک(hope world) رو پلی کردم و با حس شروع کردم به خوندن آهنگ و البته دیوونه بازی های مخصوص ا/ت. کلی همراه آهنگ خوندم و بالا پایین پریدم و وقتی برگشتم که برم از تو یخچال بطری آب و بردارم با قیافه هوسوک روبه رو شدم که به دیوار تکیه داد بود و با لبخند داشت به منی که تو شوک بودم نگاه میکرد.
گااااد این کی برگشت؟؟؟
قدم هاشو سمت من گرفت و بهم نزدیک شد با دستام صورتم رو پوشوندم و گفتم: بگو که هیچ کدوم از کارایی که کردمو ندیدی،خوااااهش میکنم!
خندید و دستامو از رو صورتم زد کنار ولی من نگاهمو ازش دزدیدم و گفت: دقیقا وقتی رسیدم که داشتی می گفتی این آهنگ و میخونم برا تنها عشق زندگیم و بعد اسم منو جیغ زدی وای
ا/ت نمیدونی اون موقع چه حسی داشتم واقعا تو قلبم رو به تپش میندازی به زور تو چشماش نگاه کردم و گفتم: دیگه ابروم پیشت رفت خب.
خندید و دستی تو موهام کشید و گفت:بیبی من عاشق همین دیوونه بازی هاتم،در ظمن با این لباس س.ک.س.ی خیلی ناز شدی واقعا الان یکی داره اون ریز بیدار میشه.
با فهمیدن منظورش با چشمای گرد شده نگاهش کردم که لبشو چسباند به گوشم و گفت: این تویی که باید ارومش کنی...
پایان♡
- ۸.۲k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط