مثالِ مُرده ای تنها و بی کس در دلِ خاکم
مثالِ مُرده ای تنها و بی کس در دلِ خاکم
که می نالد دلِ سرگشته یِ غمناکِ پُرچاکم
نمیدانم چه حسی دردلم جُولان به پا کردست
در این گردابِ بی حاصل شبیه حس ِکولاکم
دراین شب مرگی ِمفرط به دل حس ِبدی دارم
که بی ارزشترین حسم، شبیهِ حس ِخاشاکم
چنان تنهایم و در خود فرو رفتم در این شبها
تمنای تورا دارم در این شبهای ِغمناکم
رفیق ِآرزوهایم تورا من دوست میدارم
به یادت هستم و در عشق ِتو مجنونِ دل پاکم
برای رد شدن از قله های ِکوهِ تنهایی
بخود می پیچم و در عهدِ خود فرهادِ بی باکم
میانِ خنده می گریم،میانِ گریه می خندم
که حس ِگریه را دارد ببین چشمان ِنمناکم
خیالا در دل شب ساکت و دلخسته می نالم
مثال مُرده ای تنها و بی کس در دلِ خاکم
که می نالد دلِ سرگشته یِ غمناکِ پُرچاکم
نمیدانم چه حسی دردلم جُولان به پا کردست
در این گردابِ بی حاصل شبیه حس ِکولاکم
دراین شب مرگی ِمفرط به دل حس ِبدی دارم
که بی ارزشترین حسم، شبیهِ حس ِخاشاکم
چنان تنهایم و در خود فرو رفتم در این شبها
تمنای تورا دارم در این شبهای ِغمناکم
رفیق ِآرزوهایم تورا من دوست میدارم
به یادت هستم و در عشق ِتو مجنونِ دل پاکم
برای رد شدن از قله های ِکوهِ تنهایی
بخود می پیچم و در عهدِ خود فرهادِ بی باکم
میانِ خنده می گریم،میانِ گریه می خندم
که حس ِگریه را دارد ببین چشمان ِنمناکم
خیالا در دل شب ساکت و دلخسته می نالم
مثال مُرده ای تنها و بی کس در دلِ خاکم
- ۶۲۰
- ۱۶ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط