از همه کسانی من ترکم کرداند ممنونم چون زندگی بدون شما ها
از همه کسانی من ترکم کرداند ممنونم چون زندگی بدون شما ها خیلی زیبا هست ...
☜☆☞☜☆☞☜☆☞☜☆☞
دلم میسوزد،
پس چرا هیچ کسی
با من تنها
نکند درد دلی؟
پس چرا خلق خدا
با من مسکین تلخند؟
چه کنم؟پای دلم در گل عشق افتاده است.
من و این دل چه هوسها کردیم!
پس بگویید مرا ای همه لبهاتان باز،
بر سر سفره این دل چه نهادند رفیقان نهان؟
من و این دل چه به تنهایی خود خو کردیم،
و چه بسیار به هم حرف فریبنده زدیم،
و چه زیبا به فراموشی شبهای دژم بسپردیم،
غم تنهایی خویش!
دل من می گیرد.
دل من مثل خروشی که کند صبح خروس،
خبر از واقعه ای دارد بسیار گران.
دل من میسوزد،
شب تنهایی من،
شب گسترده بیماری جان و تعب است،
شب درد ابدی است،
شب سردی است همه پر ز سکوت.
سخنی دارم یاران قدیم،
من عارف وش صوفی وش درویش نژاد،
ز کدامین رخ زیبا شده ام مست و خراب؟
به جوابی دلخوش،
به تکان دادن یک سر مسرور،
به در خانه دربان قدیمی کتاب،
بنشینم هر دم،بنوازم تارم.
تار من نسل به نسل از دل چنگ آگاه است.
تار من مثل نی پشت خرابات زند.
آی زیبا رخ مشعوف،زنی زخمه به من،
تو خودت میدانی،
که ندارد دل من کوک دقیق.
☜☆☞☜☆☞☜☆☞☜☆☞
دلم میسوزد،
پس چرا هیچ کسی
با من تنها
نکند درد دلی؟
پس چرا خلق خدا
با من مسکین تلخند؟
چه کنم؟پای دلم در گل عشق افتاده است.
من و این دل چه هوسها کردیم!
پس بگویید مرا ای همه لبهاتان باز،
بر سر سفره این دل چه نهادند رفیقان نهان؟
من و این دل چه به تنهایی خود خو کردیم،
و چه بسیار به هم حرف فریبنده زدیم،
و چه زیبا به فراموشی شبهای دژم بسپردیم،
غم تنهایی خویش!
دل من می گیرد.
دل من مثل خروشی که کند صبح خروس،
خبر از واقعه ای دارد بسیار گران.
دل من میسوزد،
شب تنهایی من،
شب گسترده بیماری جان و تعب است،
شب درد ابدی است،
شب سردی است همه پر ز سکوت.
سخنی دارم یاران قدیم،
من عارف وش صوفی وش درویش نژاد،
ز کدامین رخ زیبا شده ام مست و خراب؟
به جوابی دلخوش،
به تکان دادن یک سر مسرور،
به در خانه دربان قدیمی کتاب،
بنشینم هر دم،بنوازم تارم.
تار من نسل به نسل از دل چنگ آگاه است.
تار من مثل نی پشت خرابات زند.
آی زیبا رخ مشعوف،زنی زخمه به من،
تو خودت میدانی،
که ندارد دل من کوک دقیق.
- ۴.۹k
- ۱۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط