شاذیه عشرتی
شاذیه عشرتی
مهربانو "شاذیه عشرتی"، فرزند "حاجی عبدالرازق"، شاعر و فعال فرهنگی افغان، زادهی سال ۱۳۴۵ خورشیدی (۱۹۶۶ میلادی)، در دهکدهی عشرت ولایت غزنی و اکنون در کشور دانمارک زندگی میکند.
او فارغ التحصیل صنف دوازدههم لیسه جهانملکه ولایت غزنی بوده و تحصیلات عالی خود را در رشتهی پرستاری در کشور دانمارک به اتمام رسانده است.
وی، از سال ۲۰۱۸ میلادی، و به تشویق شادروان استاد "محمد اکبر سنا" به سرودن شعر روی آورد و سرودههایش بیشتر در اوزان کلاسیک
مانند دوبیتی، رباعی، غزل و چهارپاره بوده و در بخش شعر سپید نیز طبع آزمایی نموده است.
تعدادی از اشعارش در مجلات "صور خیال"، "جریده مهاجر" و کتابهای "سپیدار" و جلد دوم "غزل گستران سبزمنش" چاپ و منتشر شده است.
همچنین ایشان کتابی با عنوان "جنگل هم ترانه میخواند" شامل ۱۱۶ قطعه از اشعترش را چاپ و منتشر کرده است.
◇ نمونهی شعر:
(۱)
عطر گلزار چمن پر پر پروانه چه شد
رقص مرغان هوا دور و بر لانه چه شد
زیب هر خانه ما بود وفا، ساغر عشق
سفره گرم و لب نان غریبانه چه شد
شهر ما خانهی ما بود نه اغیار در آن
فرق خود را نتوانیم ز بیگانه، چه شد
قاتلان خود شدهاند قاضى ديوان جزا
حاصل ظلم ستم اُلچك و زولانه چه شد
بوی خون میرسد از دامن گلخانه ما
آن همه شور و شعف شوکت شاهانه چه شد
اجنبى در نظرم میرسد آن حاکم شهر
بازگو کابل من صاحب این خانه چه شد!؟
مهربانو "شاذیه عشرتی"، فرزند "حاجی عبدالرازق"، شاعر و فعال فرهنگی افغان، زادهی سال ۱۳۴۵ خورشیدی (۱۹۶۶ میلادی)، در دهکدهی عشرت ولایت غزنی و اکنون در کشور دانمارک زندگی میکند.
او فارغ التحصیل صنف دوازدههم لیسه جهانملکه ولایت غزنی بوده و تحصیلات عالی خود را در رشتهی پرستاری در کشور دانمارک به اتمام رسانده است.
وی، از سال ۲۰۱۸ میلادی، و به تشویق شادروان استاد "محمد اکبر سنا" به سرودن شعر روی آورد و سرودههایش بیشتر در اوزان کلاسیک
مانند دوبیتی، رباعی، غزل و چهارپاره بوده و در بخش شعر سپید نیز طبع آزمایی نموده است.
تعدادی از اشعارش در مجلات "صور خیال"، "جریده مهاجر" و کتابهای "سپیدار" و جلد دوم "غزل گستران سبزمنش" چاپ و منتشر شده است.
همچنین ایشان کتابی با عنوان "جنگل هم ترانه میخواند" شامل ۱۱۶ قطعه از اشعترش را چاپ و منتشر کرده است.
◇ نمونهی شعر:
(۱)
عطر گلزار چمن پر پر پروانه چه شد
رقص مرغان هوا دور و بر لانه چه شد
زیب هر خانه ما بود وفا، ساغر عشق
سفره گرم و لب نان غریبانه چه شد
شهر ما خانهی ما بود نه اغیار در آن
فرق خود را نتوانیم ز بیگانه، چه شد
قاتلان خود شدهاند قاضى ديوان جزا
حاصل ظلم ستم اُلچك و زولانه چه شد
بوی خون میرسد از دامن گلخانه ما
آن همه شور و شعف شوکت شاهانه چه شد
اجنبى در نظرم میرسد آن حاکم شهر
بازگو کابل من صاحب این خانه چه شد!؟
- ۸۱۵
- ۲۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط