رمان بازی حسادت 🤍⛓️
---
## بخش دوم: سئولِ رویایی
ویو سو-ئی:
بالاخره رسیدیم، سئول! 🇰🇷🥺
فکر نمیکردم سئول اینقدر زیبا و رویایی باشد. سال ۲۰۲۶ بود و تابستانِ سئول، زیباتر از هر چیزی بود که در انیمه ها و فیلمهای کرهای دیده بودم. انگار همهی آن صحنه هایی که سالها فقط توی صفحه موبایلم تماشا میکردم، حالا زنده شده بودند و من وسطِ همین دنیای جادویی ایستاده بودم! 🌸✨
خلاصه، قبل از اینکه بریم سراغ ماجرای اصلی، بذارید یکم از خودم و نانا براتون بگم:
من کیم سو-ئی هستم، اهل ایران؛ دختری مهربون، شیطون و عاشق کیدراما، سیدرما، کره، BTS و کیپاپ. عاشق طراحی و بازیگریام. 😊
اخلاقم؟ یکم تند، مهربون، کیوت، شیطون... 🥺💞 ناز نازی، خوابالو و خوشقلبم. ❤️🎀
بیست سالم شده. از پونزدهسالگی هم آرمی بودم. 🎀💘
تصویر ظاهرم؟ پوست سفید، چشمهای قهوهای تیره، موهای قهوهای، اما فر فر! 🥲🌸💖🎀
ویو نانا:
و حالا نوبت من! کیم نانا، اهل ایران؛ دختر شوخ، مهربون، ناز نازی، خوابالو و خوشگذرون. 😆
اخلاقم؟ بیاعصاب، مهربون، جذاب، کیوت و شوخ. 🥺
عاشق فیلمهای دارک و ترسناک، کیدراما، سیدراما، کره جنوبی، BTS، کیپاپ، کتاب و موسیقی. از پونزده سالگی هم آرمی ام. 🎀😊
بیست و یک سالم شده.
تصویر ظاهرم؟ پوست سفید، موهای مشکی و صاف، چشمهای مشکی. 😚😘
بگذریم...
ویو نانا:
بالاخره رسیدیم به هتل! 💘🌸🏛️
گارسون: خوش آمدید خانمها! اتاق ۱۰۵ برای خانم نانا، و اتاق ۱۰۷ برای خانم سو-ئی. 🎀♥️
رفتیم سوار آسانسور شدیم. وقتی درِ آسانسور باز شد...
ویو سو-ئی:
...چیزی دیدیم که شوکه شدیم. و من... غش کردم! 😱🌟
---
این داستان ادامه دارد.....
## بخش دوم: سئولِ رویایی
ویو سو-ئی:
بالاخره رسیدیم، سئول! 🇰🇷🥺
فکر نمیکردم سئول اینقدر زیبا و رویایی باشد. سال ۲۰۲۶ بود و تابستانِ سئول، زیباتر از هر چیزی بود که در انیمه ها و فیلمهای کرهای دیده بودم. انگار همهی آن صحنه هایی که سالها فقط توی صفحه موبایلم تماشا میکردم، حالا زنده شده بودند و من وسطِ همین دنیای جادویی ایستاده بودم! 🌸✨
خلاصه، قبل از اینکه بریم سراغ ماجرای اصلی، بذارید یکم از خودم و نانا براتون بگم:
من کیم سو-ئی هستم، اهل ایران؛ دختری مهربون، شیطون و عاشق کیدراما، سیدرما، کره، BTS و کیپاپ. عاشق طراحی و بازیگریام. 😊
اخلاقم؟ یکم تند، مهربون، کیوت، شیطون... 🥺💞 ناز نازی، خوابالو و خوشقلبم. ❤️🎀
بیست سالم شده. از پونزدهسالگی هم آرمی بودم. 🎀💘
تصویر ظاهرم؟ پوست سفید، چشمهای قهوهای تیره، موهای قهوهای، اما فر فر! 🥲🌸💖🎀
ویو نانا:
و حالا نوبت من! کیم نانا، اهل ایران؛ دختر شوخ، مهربون، ناز نازی، خوابالو و خوشگذرون. 😆
اخلاقم؟ بیاعصاب، مهربون، جذاب، کیوت و شوخ. 🥺
عاشق فیلمهای دارک و ترسناک، کیدراما، سیدراما، کره جنوبی، BTS، کیپاپ، کتاب و موسیقی. از پونزده سالگی هم آرمی ام. 🎀😊
بیست و یک سالم شده.
تصویر ظاهرم؟ پوست سفید، موهای مشکی و صاف، چشمهای مشکی. 😚😘
بگذریم...
ویو نانا:
بالاخره رسیدیم به هتل! 💘🌸🏛️
گارسون: خوش آمدید خانمها! اتاق ۱۰۵ برای خانم نانا، و اتاق ۱۰۷ برای خانم سو-ئی. 🎀♥️
رفتیم سوار آسانسور شدیم. وقتی درِ آسانسور باز شد...
ویو سو-ئی:
...چیزی دیدیم که شوکه شدیم. و من... غش کردم! 😱🌟
---
این داستان ادامه دارد.....
- ۳.۵k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط