یااباصالح المهدی...
یااباصالح المهدی...
چشم من در پی دیدار تو سرگردان است
و سرا پای وجودم ز غمت حیران است
خبر از حال تو آقا که ندارم هرگز
لااقل از تب تو دیدهی من گریان است
به کجا خیمه زدی یوسف گمگشتهی من
بنگر از دوری تو حال دلم ویران است
گوشهچشمی کن و این سائل خود را دریاب
که نگاه تو به این قلب سر و سامان است
خوش به حال شهدا، یکشبه ره را رفتند
هرکه شد همسفر تو، سفرش آسان است
روضههایی که به هر شام و سحر میخوانی
چون شرر بر جگر عالمیان سوزان است
چشم من در پی دیدار تو سرگردان است
و سرا پای وجودم ز غمت حیران است
خبر از حال تو آقا که ندارم هرگز
لااقل از تب تو دیدهی من گریان است
به کجا خیمه زدی یوسف گمگشتهی من
بنگر از دوری تو حال دلم ویران است
گوشهچشمی کن و این سائل خود را دریاب
که نگاه تو به این قلب سر و سامان است
خوش به حال شهدا، یکشبه ره را رفتند
هرکه شد همسفر تو، سفرش آسان است
روضههایی که به هر شام و سحر میخوانی
چون شرر بر جگر عالمیان سوزان است
- ۸۱۹
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط