این اولین فیکمه حمایتم کنین🥲
این اولین فیکمه حمایتم کنین🥲
When can I reach you?
P1
کبودی زیر چشممو با کرم پودر پنهون میکنم و برای مدرسه آماده میشم،کلن دوساعت خوابیدم؛بلخره قبل از مشخص کردن کلاس ها میخوان بزارن بچه های مدرسه رو ببینیم....بلخره من نمیشناسمشون پس هیچکس نباید بفهمه چه اتفاقی برام افتاده پس تموم سعیمو میکنم عادی باشم هرچند آرزوی من اینه که دوستای خوبی پیدا کنم و نمره های خوبی بگیرم.
بلخره وارد مدرسه میشم و تنهایی رو حس میکنم، هیچکسو نمیشناسم اینا کی ان اصلا؟ اهمیتی نمیدم و کل مدرسه رو میگردم و متوجه میشم ضرر نکردم اومدم این مدرسه! سلف سرویسش خیلی تمیز بود و چند تا آشپز داشت، مدرسه کاملا مجهزه!کارگاه کامپیوتر، سالن نقاشی، توی حیاطش زمین های هر ورزش جدا ان،توی اتاق ورزش پر از لباس برای هر تیمه،تازه چهارتا هم دفتر داره!
واو!واقعا دانش آموزای باهوش و هنرمندی داره...
داشتم بوم هاشونو تماشا میکردم که یه همکلاسی قدیمی دیدم و تا دیدمش بغلش کردم، وای! بلخره تنهایی تمومه نه:)؟
+وای هارین خیلی خوشحالم دیدمت تو هم قراره اینجا درس بخونی؟
هارین محکم تر بغلم کرد
☆امیدوارم موقع تصمیم گیریشون توی یه کلاس بیوفتیم،فعلا بیا بریم توی حیاط منتظر بمونیم صدامون بزنن
مدتی گذشت و من و هارین خیلی حرف زدیم، نمیدونم چی بگم، واقعا خوشحال بودم؟بیخیال من تصمیم گرفتم با همه دوست شم.با هم حرف زدیم تا زمانی که صدامون زدن
مدیر مدرسه روی استیج اومد و با خوشحالی بهمون تبریک گفت که توی این مدرسه ایم
♢دخترا و پسرایی که موفق شدن توی این مدرسه تحصیل کنن، باید بهتون بگم که شما به مدت سه هفته میاید مدرسه تا استعداد هاتون و نمره هاتون رو بفهمیم! و آخر از همه ما یک آزمون جامع از شما میگیریم تا کلاس هارو مشخص کنیم!
با خودم گفتم رسما دارن پیرامید گیم برامون میزارن؟عاشق قلدری ان؟
حالا هم به ترتیب تاریخ تولد و زودیاک ساینتون توی کلاسا ترتیب بندی میشید!
نرماله، همچی عادیه من اصلا هم عصبانی نیستم! این یعنی قرار نیست با هارین بیوفتم توی یه کلاس!
وارد کلاس شدم، چه وایب مسخره ای!
When can I reach you?
P1
کبودی زیر چشممو با کرم پودر پنهون میکنم و برای مدرسه آماده میشم،کلن دوساعت خوابیدم؛بلخره قبل از مشخص کردن کلاس ها میخوان بزارن بچه های مدرسه رو ببینیم....بلخره من نمیشناسمشون پس هیچکس نباید بفهمه چه اتفاقی برام افتاده پس تموم سعیمو میکنم عادی باشم هرچند آرزوی من اینه که دوستای خوبی پیدا کنم و نمره های خوبی بگیرم.
بلخره وارد مدرسه میشم و تنهایی رو حس میکنم، هیچکسو نمیشناسم اینا کی ان اصلا؟ اهمیتی نمیدم و کل مدرسه رو میگردم و متوجه میشم ضرر نکردم اومدم این مدرسه! سلف سرویسش خیلی تمیز بود و چند تا آشپز داشت، مدرسه کاملا مجهزه!کارگاه کامپیوتر، سالن نقاشی، توی حیاطش زمین های هر ورزش جدا ان،توی اتاق ورزش پر از لباس برای هر تیمه،تازه چهارتا هم دفتر داره!
واو!واقعا دانش آموزای باهوش و هنرمندی داره...
داشتم بوم هاشونو تماشا میکردم که یه همکلاسی قدیمی دیدم و تا دیدمش بغلش کردم، وای! بلخره تنهایی تمومه نه:)؟
+وای هارین خیلی خوشحالم دیدمت تو هم قراره اینجا درس بخونی؟
هارین محکم تر بغلم کرد
☆امیدوارم موقع تصمیم گیریشون توی یه کلاس بیوفتیم،فعلا بیا بریم توی حیاط منتظر بمونیم صدامون بزنن
مدتی گذشت و من و هارین خیلی حرف زدیم، نمیدونم چی بگم، واقعا خوشحال بودم؟بیخیال من تصمیم گرفتم با همه دوست شم.با هم حرف زدیم تا زمانی که صدامون زدن
مدیر مدرسه روی استیج اومد و با خوشحالی بهمون تبریک گفت که توی این مدرسه ایم
♢دخترا و پسرایی که موفق شدن توی این مدرسه تحصیل کنن، باید بهتون بگم که شما به مدت سه هفته میاید مدرسه تا استعداد هاتون و نمره هاتون رو بفهمیم! و آخر از همه ما یک آزمون جامع از شما میگیریم تا کلاس هارو مشخص کنیم!
با خودم گفتم رسما دارن پیرامید گیم برامون میزارن؟عاشق قلدری ان؟
حالا هم به ترتیب تاریخ تولد و زودیاک ساینتون توی کلاسا ترتیب بندی میشید!
نرماله، همچی عادیه من اصلا هم عصبانی نیستم! این یعنی قرار نیست با هارین بیوفتم توی یه کلاس!
وارد کلاس شدم، چه وایب مسخره ای!
- ۷.۸k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط