در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن ، که جنگ و کین با من حزی
در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن ، که جنگ و کین با من حزین روا نباشد
صبحدم بلبل بر درخت گل به خنده میگفت ، نازنینان را، مه جبینان را وفا نباشد
اگر که با این دل حزین تو عهد بستی ، حبیب من با رقیب من چرا نشستی
چرا دلم را عزیز من از کینه خستی
بیا در برم از وفا یک شب ، ای مه نخشب ، تازه کن عهدی که برشکستی
صبحدم بلبل بر درخت گل به خنده میگفت ، نازنینان را، مه جبینان را وفا نباشد
اگر که با این دل حزین تو عهد بستی ، حبیب من با رقیب من چرا نشستی
چرا دلم را عزیز من از کینه خستی
بیا در برم از وفا یک شب ، ای مه نخشب ، تازه کن عهدی که برشکستی
- ۳.۱k
- ۲۴ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط