بهار دلکش رسید و دل به‌جا نباشد از آن‌که دلبر دمی به فکر

بهار دلکش رسید و دل به‌جا نباشد از آن‌که دلبر دمی به فکر ما نباشد
در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن که جنگ و کین با من حزین روا نباشد
صبحدم بلبل، بر درخت گل، به‌خنده می‌گفت نازنینان را، مه‌جبینان را، وفا نباشد
دیدگاه ها (۳)

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۱:به...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت...

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ¹ویو ا/توایییی... 😑دو روز پ...

جنگل نفرین شده پارت ۳۰ (آخر)

راز خون پارت پنجم

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

ﺑﻬﺎﺭ ﺩﻟﻜﺶتقديم به** SAEEDE **وArianو دوستداران محمدرضاشجريان...

در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن ، که جنگ و کین با من حزین ر...

بَهــار دلکَش رسیــد و دل به جا نَباشــد!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط