{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح است و صبوح است بر این بام برآییم

صبح است و صبوح است بر این بام برآییم
از ثور گریزیم و به برج قمر آییم
پیکار نجوییم و ز اغیار نگوییم
هنگام وصال است بدان خوش صور آییم
روی تو گلستان و لب تو شکرستان
در سایه این هر دو همه گلشکر آییم
خورشید رخ خوب تو چون تیغ کشیده‌ست
شاید که به پیش تو چو مه شب سپر آییم
زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز
ما واسطه روز و شبش چون سحر آییم
این شکل ندانیم که آن شکل نمودی
ور زانک دگرگونه نمایی دگر آییم
خورشید جهانی تو و ما ذره پنهان
درتاب در این روزن تا در نظر آییم
خورشید چو از روی تو سرگشته و خیره‌ست
ما ذره عجب نیست که خیره نگر آییم
گفتم چو بیایید دو صد در بگشایید
گفتند که این هست ولیکن اگر آییم
گفتم که چو دریا به سوی جوی نیاید
چون آب روان جانب او در سفر آییم
ای ناطقه غیب تو برگوی که تا ما
از مخبر و اخبار خوشت خوش خبر آییم

❤️ ❤️
دیدگاه ها (۱)

صبح است و صبوح است بر این بام برآییماز ثور گریزیم و به برج ق...

صبح است و صبوح است بر این بام برآییماز ثور گریزیم و به برج ق...

من ز وصلت چون به هجران می رومدر بیابان مغیلان می روممن به خو...

چند خسپیم صبوح است صلا برخیزیمآب رحمت بستانیم و بر آتش ریزیم...

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پ...

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم ...

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمدولت عشق آمد و من دولت پا...

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمدولت عشق آمد و من دولت پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط