{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ز وصلت چون به هجران می روم

من ز وصلت چون به هجران می روم
در بیابان مغیلان می روم

من به خود کی رفتمی او می کشد
تا نپنداری که خواهان می روم

چشم نرگس خیره در من مانده‌ست
کز میان باغ و بستان می روم

عقل هم انگشت خود را می گزد
زانک جان این جاست و بی‌جان می روم

دست ناپیدا گریبان می کشد
من پی دست و گریبان می روم

این چنین پیدا و پنهان دست کیست
تا که من پیدا و پنهان می روم

این همان دست است کاول او مرا
جمع کرد و من پریشان می روم

در تماشای چنین دست عجب
من شدم از دست و حیران می روم

من چو از دریای عمان قطره‌ام
قطره قطره سوی عمان می روم

من چو از کان معانی یک جوم
همچنین جو جو بدان کان می روم

من چو از خورشید کیوان ذره‌ام
ذره ذره سوی کیوان می روم

مولانای جان
دیدگاه ها (۱۴)

برای پارت دوم‌فالو کن متن کامل :❤️به نام خداوند این سرزمینخب...

دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کشدغرق دریاییم و ما را موج د...

ز عشقت سوختم ای جان کجاییبماندم بی سر و سامان کجایینه جانی و...

ز عشقت سوختم ای جان کجایی بماندم بی سر و سامان کجایی نه جان...

ز عشقت سوختم ای جان کجاییبماندم بی سر و سامان کجایینه جانی و...

#مهدےجان 💖ز عشقت سوختم ای جان،کجاییبماندم بی سر و سامان،کجای...

دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من                      ...

آمد شهر صیام، سنجق سلطان رسید دست‏ بدار از طعام مایده جان ر...

هفت دریا قطره ای از بحر بی پایان ماستاین چنین بحری ز ما می ج...

از دیده چون جان می‌روی اندر میانِ جانِ منسروِ خرامانِ منی ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط