می دانم که می دانی دلم تنگ است .
می دانم که می دانی دلم تنگ است .
تنگ است برای یک نگاه .
دلم تنگ است برای یک عبور .
آنقدر دل تنگم که حتی اگر شمیم حضورت هم به مشامم برسد برایم کافیست
یابن یاس آرزوی دیدارت دیوانه ام کرده است.
می ترسم ، می ترسم از روزی که تو آمده باشی و من نباشم .
می ترسم آرزو به دل بمیرم و تو را ندیده باشم و بدتر از آن نفهمیده باشمت و بیشتر ترسم از آن است که تو باشی و من هم باشم ولی حتی روی اینکه از جلوی درب خانه رد هم شوم نداشته باشم .
بیا و کویر دلهامان را ترنم بارانی باش .بیا که دلهامان بهانه ی تو را کرده است و شیون دل را دیگر نمی توان به هر بهانه ای ساکت کرد.
بیا ای خورشید شبهای غیبت !
می دانم که بی حضور پرتو وجودت قدم از قدم هم نمی توانم بردارم .
خوب می دانم دلت گرفته از بی سرو پایی ماها!!!!
می دانم چون علی سر در چاه غربت زمان فرو کرده ای و جز این شنوای همیشه ی تاریخ گوشی نیست که بشنود صدای هل من ناصر تو را .
تو خود بگو چه کنم .
در این کویر تشنه لبان سراسر سراب به هر سو که می نگرم سرابی از نفسانیات و مادیات بر سر راهم قرار می گیرد . می دانم دویدن در پی این سرابها امیدی پوچ در پوچ است.
تو خود خوب می دانی و من نیز که چه ها کرده ام ! و چه بوده ام ! و چه هستم!
پس کمکم کن که این سرابها مرا به دنبال خود نکشاند.
برایم دعا کن اگر بیایی من آنطور باشم که تو خواهی و آنگاه نماز شکر بجا خواهم آورد و غزل غزل ترانه خواهم سرود .
ترانه ی با ایمان بودن و هستن
ترانه ی برای مهدی مردن
تنگ است برای یک نگاه .
دلم تنگ است برای یک عبور .
آنقدر دل تنگم که حتی اگر شمیم حضورت هم به مشامم برسد برایم کافیست
یابن یاس آرزوی دیدارت دیوانه ام کرده است.
می ترسم ، می ترسم از روزی که تو آمده باشی و من نباشم .
می ترسم آرزو به دل بمیرم و تو را ندیده باشم و بدتر از آن نفهمیده باشمت و بیشتر ترسم از آن است که تو باشی و من هم باشم ولی حتی روی اینکه از جلوی درب خانه رد هم شوم نداشته باشم .
بیا و کویر دلهامان را ترنم بارانی باش .بیا که دلهامان بهانه ی تو را کرده است و شیون دل را دیگر نمی توان به هر بهانه ای ساکت کرد.
بیا ای خورشید شبهای غیبت !
می دانم که بی حضور پرتو وجودت قدم از قدم هم نمی توانم بردارم .
خوب می دانم دلت گرفته از بی سرو پایی ماها!!!!
می دانم چون علی سر در چاه غربت زمان فرو کرده ای و جز این شنوای همیشه ی تاریخ گوشی نیست که بشنود صدای هل من ناصر تو را .
تو خود بگو چه کنم .
در این کویر تشنه لبان سراسر سراب به هر سو که می نگرم سرابی از نفسانیات و مادیات بر سر راهم قرار می گیرد . می دانم دویدن در پی این سرابها امیدی پوچ در پوچ است.
تو خود خوب می دانی و من نیز که چه ها کرده ام ! و چه بوده ام ! و چه هستم!
پس کمکم کن که این سرابها مرا به دنبال خود نکشاند.
برایم دعا کن اگر بیایی من آنطور باشم که تو خواهی و آنگاه نماز شکر بجا خواهم آورد و غزل غزل ترانه خواهم سرود .
ترانه ی با ایمان بودن و هستن
ترانه ی برای مهدی مردن
- ۴.۷k
- ۲۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط