{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد یعنی که ترک بر تن دیوار شدن

درد یعنی که ترک بر تن دیوار شدن
مثل دل بستن و لب بستن و بیمار شدن

درد یعنی بدوی پشت سر خاطره هات
خسته در پیچ و خم خاطره تکرار شدن

هق هق گریه شود بغض، بگیرد نفست
شانه ات خم شود از این همه آزار شدن

تا سحر در دل کابوس فقط بودن و بعد
غرق آشفتگی و دلهره بیدار شدن

درد یعنی بدوی دست به دستش نرسد
از خودت از همه از فاصله بیزار شدن

درد یعنی همه ی قافیه ها تنگ شوند
بین صد حرف به دل مانده گرفتار شدن

شاعری باشی و یک شعر به دادت نرسد
هی غزل گفتن و هی گفتن و انکار شدن...
دیدگاه ها (۴)

چشمان_توشعر چشمان مرا خواند ولی پاکش کرددلبری کرد و دلم برد ...

هوای صبح را از همه سو نفس می کشم. دستی بر شاخساران بلند نیای...

ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺻﺒﺢ ﺯﯾﺒﺎ...ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ...ﺁﻓﺘﺎﺏ ﮐﻪ ﻣﻴﺘﺎﺑﺪ...ﭘﺮﻧﺪﻩ ﮐﻪ ...

روبه روی چشمهای,توغزلخوانی کنم......

درد یعنی که ترک بر تن دیوار شدنمثل دل بستن و لب بستن و بیمار...

درد یعنی که ترک بر تن دیوار شدنمثل دل بستن و لب بستن و بیمار...

شاعری ساده دلم در پی جادوی شمابعد از این درد من و نسخه ی دار...

شاعری ساده دلم در پی جادوی شمابعد از این درد من و نسخه ی دار...

نامه دادم که به لطفش بتوانی بانوفرش تبریز دلم را بتکانی بانو...

#سیمین_بهبهانی#یار_نداریچه دلی، ای دل آشفته که دلدار نداری!گ...

نامه دادم که به لطفش بتوانی بانوفرش تبریز دلم را بتکانی بانو...

نامه دادم که به لطفش بتوانی بانوفرش تبریز دلم را بتکانی بانو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط