نامه دادم ... که به لطفَ ش بتوانی بانو
نامه دادم ... که به لطفَ ش بتوانی بانو
فرشِ تبریزِ دلَ م را ... بتکانی ... بانو
بگذار از همه ی آنچه که گفتن دارد
چند سطری بنویسم ... که بدانی ... بانو
آن که از ثانیه ها ساده گذر کرد ... منم
آن که با قافیه ها، میل خطر کرد ... منم
آن که با هرچه بجز عشقِ من آمیخت ... تویی
آن که با "بی همگان" ... بی تو بسر کرد ... منم
منم آن کس که برای تو غزل گفت و تو!؟
مـژه ام جای قدم های تو را رُفت
و تو !؟
منم آن کس که به عشقِ لبِ گیلاسیِ تو
هی غزل گفت و غزل گفت و غزل گفت
و تو !؟
و تو ... این خاطره ها را ... که نخواهی فهمید
گریه ی پنجره ها را ... که نخواهی فهمید
تو که یک عمر، به هرکس که شده ... دل دادی
معنی دلهره ها را که ... نخواهی فهمید
تو اگر چیزی از این عشق سرت می شد که ... !
حرفِ من وارد آن گوش کَـرت می شد که ... !
می شد اینطور نباشد ... تو اگر یک لحظه
باورت می شد اگر همسفرت می شد ...که !
باز هم حرف اضافی زده ام ... بانو ... نه ؟؟!
باز ... شد باز در غمکده ام، بانو ... نه ؟؟!
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
باز بی موقع به حرف آمده ام، بانو ... نه ؟؟!
نامه دادم ... ولی انگار خرابَ ش کردم
دل به من دادی و انگار ... کبابَش کردم !
ابر بارید و ... کویر عطشَم دریا شد
من به دستان خودم باز ... سرابَش کردم
حسین زحمتکش
فرشِ تبریزِ دلَ م را ... بتکانی ... بانو
بگذار از همه ی آنچه که گفتن دارد
چند سطری بنویسم ... که بدانی ... بانو
آن که از ثانیه ها ساده گذر کرد ... منم
آن که با قافیه ها، میل خطر کرد ... منم
آن که با هرچه بجز عشقِ من آمیخت ... تویی
آن که با "بی همگان" ... بی تو بسر کرد ... منم
منم آن کس که برای تو غزل گفت و تو!؟
مـژه ام جای قدم های تو را رُفت
و تو !؟
منم آن کس که به عشقِ لبِ گیلاسیِ تو
هی غزل گفت و غزل گفت و غزل گفت
و تو !؟
و تو ... این خاطره ها را ... که نخواهی فهمید
گریه ی پنجره ها را ... که نخواهی فهمید
تو که یک عمر، به هرکس که شده ... دل دادی
معنی دلهره ها را که ... نخواهی فهمید
تو اگر چیزی از این عشق سرت می شد که ... !
حرفِ من وارد آن گوش کَـرت می شد که ... !
می شد اینطور نباشد ... تو اگر یک لحظه
باورت می شد اگر همسفرت می شد ...که !
باز هم حرف اضافی زده ام ... بانو ... نه ؟؟!
باز ... شد باز در غمکده ام، بانو ... نه ؟؟!
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
باز بی موقع به حرف آمده ام، بانو ... نه ؟؟!
نامه دادم ... ولی انگار خرابَ ش کردم
دل به من دادی و انگار ... کبابَش کردم !
ابر بارید و ... کویر عطشَم دریا شد
من به دستان خودم باز ... سرابَش کردم
حسین زحمتکش
- ۵۴۴
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط