من نمیخوام بمیرم << پارت ۲ >>

در حال قدم زدن به سمت بستنی فروشی....

_هی پنی!

-چیه لیزا؟

_پنی،پنی ببین! ی مغازه عجیب و غریب!

-خوب دارم میبینم، که چی؟

_بریم ببینیم چه خبر؟

- ببین لیزا، من میدونم تو خیلی کنجکاوی و از چیزای عجیب خوشت میاد، ولی این کنجکاوی ها و عشق به چیزای عجیب آخر سر کار دستمون میده

_خواهششششش میکنم تورو خداااا

-باشه

_هیییی

*وارد مغازه شدن*

*جووووزینگگ*

هه هه😄صدای زنگ مغازه چه جالبه!

-حس خوبی ندارم لیزا.....

_اه ! بس کن پنی،بیا یکم عجایب صنعتی ببینیم!

+سلام

-ااااااا! ( جیغ)

_نترس پنی! این اقای هندرسونه!

+با همکار جدیدم آشنا بشین .....

=سلام! من اقای اسکینر هستم! بخواین میتونین منو مارک صدا کنین😉😗

-اهههههه معلومه چقد مغروره😒

_ولی خیلی خوش تیپه!

= من صنعتم تو عروسک سازی عاااللللیه میخواین براتون عروسک درست کنم؟

_ اهه ، اره حتما 😊

=اسم شما چیه؟ تو که از هممه کوتاه تر هستی؟

-نمیگم!😠

=باید بگی !


_ بگووووو تروخدا پنی!

=پس اسمت پنیه! پنی چی؟

-اههههه اسمم پنی وایز هست ( penny wise)


=اسم شما چیه خانوم زیبا؟

_ه.... اسم من لیزا اندی هست

=بسیار عالی.....اما....انگار دوست کوچولوت از من زیاد خوشش نمیاد! بهتره شما رو.....به مکانی اشنا ببرم!



ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

پسر بد(14)

رمان:در حسرت اغوش تو14دنیا داره دور سرم می چرخه ، گیج گیجم !...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط