پسر بد(14)

بعد چند لحظه سکوت بهم نگاه کرد و جواب سوالم رو داد...
یارو : میشه اسمشو این گذاشت ولی من اومدم تورو ببرم..
تهیونگ :(نیشخند ) تو حتی منو نمیشناسی..
یارو : خیلی خوبم میشناسم... دیروز وقتی دیدمت حس کردم تو داری مثل یه اینه برای من عمل میکنی اون نگاه های سرد کلمه های بی روح و مکالمه کوتاه.. و شدت مرموزیتت.. اینا همه انگار بازتاب من بود البته تو نوجونیم دقیقا مثل تو بودم...در واقع میخوام باهات یه قرار داد ببندم..
تهیونگ : قرار داد؟.. چیزی ندارم بهت بدم..
یارو : منم نگفتم چیزی میخوام.. تو به مدت چهار هفته باید نقش پسرمو بازی کنی.. در عوضش منم از این جهنم نجاتت میدم..
تهیونگ : چرا نقش پسرتو بازی کنم؟
یارو : بقیش رو بعدا میفهمی... به زودی همو دوباره می‌بینیم به امید دیدار..
اون رفت. خیلی مرموز بود و خیلیم عجیب چرا باید نقش پسرشو بازی کنم یا اینکه اصلا چرا باید حتما مستقیم منو انتخاب کنه درحالی که یک بار بیشتر منو ندیده. مغزم به معنای واقعی سوخت. سعی کردم بهش فکر نکنم و اصلا اهمیت ندم. ولی خب برا اینکه به فرزند خوندگی قبول بشم نهایتا دو جلسه باید همو ببینیم و آشنا بشیم ولی نه اون آشنایی حالیش نبود. خیلی زود یه ماشین مشکی با دو مرد که کت و شلوار مشکی پوشیده بودن به دنبالم اومدن و منو بردن. اونا منو به یه خونه ی بزرگ بردن یه خونه که مثل قصر بزرگ بود. شایدم فراتر از اون. برای دیدن آخر ساختمون سرمو باید 180 درجه به بالا خم میکردم. اونا منو به یه اتاق راهنمایی کردن و اون آقا توی اون اتاق نشسته بود و مشغول خوندن روزنامه بود...
یارو : مشتاق دیدار کیم تهیونگ ..به خونه ی خودت خوش اومدی.. میتونی به چشم خونه ی خودت ببینی و راحت باشی..
تهیونگ : شما اسمتونو بهم نگفتین..
یارو : اسمم؟. کیم جونگ ایل..جالبه فامیلمون شبیه همه..
تهیونگ : ولی نسبت خونی نداریم..
یارو : صحیح.. ولی مهم نیست..
تهیونگ : شما تنها زندگی میکنید؟
یارو : آنقدر رسمی حرف نزن میخوابونم تو دهنتاا..
تهیونگ : چشم...
یارو : اتاقشو نشون بدید... برو استراحت کن.. خیلی کار داریم..
بعد یکم استراحت آقای کیم منو کشید حیاط پشتی خونش...
کیم : بدنت خیلی ضعیفه از خودت نمیتونی دفاع کنی برا همین تصمیم گرفتم توی این مدت بهت کار دفاع از خود و کار با صلاح های سردو گرم رو یادت بدم...
تهیونگ : همینو کم داشتم بزنم فک بقیه رو بیارم پایین.. من میخوام درس بخونم..
کیم :(میره از پشت لباس تهیونگ رو میکشه و برش میگردونه ) پسره ی سوسک توله اینقدر درس میخونی که چی بشه تهش معتاد کتاب درس میشی یکم ورزش کن قوی بشی کتاب رو موقع فراقتت بخون.!.
تهیونگ : ای خداااا..
روزا مثل باد می‌گذشت. آقای کیم بهم کلی حرکت یاد داده بود حرکاتی که میتونست خطرناک باشه یا میتونست دفاع از خود باشه. کم کم از آقای کیم خوشم میومد و یخم براش آب شده بود اونو مثل پدرم میدیدم و دوستش داشتم چهار هفته گذشت ولی من اهمیتی ندادم و تصمیم گرفتم پیش آقای کیم مشغول یادگیری بشم. یک ماه بعد شروع به آموزش کار با صلاح سرد کرد. انواع صلاح های سرد رو بهم نشون داد و مهارت استفاده ازشونو یادم داد. بعد اینکه کار با صلاح سرد یادگرفتم کار با صلاح گرم مثل تفنگ و چیزای دیگه رو یادم داد مهارتم توی همه ی اونا قوی بود ولی هنوز نیاز به تمرین بیشتر داشتم. دو سال گذشت بلاخره حرفه ای شده بودم و میتونستم مبارزه کنم. آقای کیم یه اتاق رو مخصوص تمرین خودم اختصاص داد. اتاق عایق صدا بود بود صدای گلوله یا هرچیزی شنیده نمیشد. هیچ وقت نفهمیدم شغل آقای کیم چیه و هیچ وقت هم راجبش کنجکاوی نکردم. یه شب که خواب بودم احساس کردم صدایی شنیدم صدای شکستن یه سری وسایل و فریاد. از خواب بیدار شدم و به سمت اتاق آقای کیم رفتم. صدا از اونجا بود. یکم ترسیدم و چوب بیل بورد رو برداشتم و وارد اتاق شدم. آقای کیم اونجا بود و داشت با چند نفر مبارزه میکرد. از اینکه داشتن به آقای کیم اسیب میزدن خونم به جوش اومد و حمله کردم تا جایی که میتونستم میزدم و جاخالی میدادم تا خودمو به آقای کیم برسونم. بعد سختی های زیاد بلاخره رسیدم..
تهیونگ : پدر!... پدر!.. خوبی؟
کیم : پسره ی ترسو.. نگرانم نباش خوبم..
تهیونگ : ولی خون زیادی از دست داری میدی..
کیم : مهم نیست تهیونگ تو برو..
تهیونگ: نه نمیتونم تنهات بزارم..
کیم: رو حرفم... حرف نزن..
اومدم حرف بزنم که آقای کیم منو کشید توی بغلش و یهو خون بالا داد روی صورتم.اقای کیم میخواست ازم محافظت کنه اون عوضی چاقو رو توی کمر آقای کیم فرو کرد و آقای کیم رو کشت. شوک شدیدی بود.. چون یکی از آدمای مهم زندگیم جلوی چشمم کشته شد. اشکام بی اختیار سرازیر شدن همون جور که آقای کیم رو توی آغوشم گرفتم فریاد بلندی زدم....
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲

dark life = 30

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 5)

پارت ۲

شاهکاری به نام دروغ

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

ادامه part 64بعد رفتم توی اتاق کوچیکی که توی اتاق در آوردن ب...

ای هات 😔😔😔چقدر این سکانس شهرزاد منو یاد شکست‌های مکرر عشقیم ...

🍷🌹……………………پارت۵……………………🌹🍷#معشوقه_آلفا……ویو جیمین…………کوله پشت...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty four ویوی جونگ کوک :یک سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط