{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب غزلم بوی تو می‌داد... ولی حیف

دیشب غزلم بوی تو می‌داد... ولی حیف
یکباره دلم یادِ تو افتاد... ولی حیف
دور از تو قلم زَهره‌ی گفتار ندارد
هر روز در اندیشه‌ی فریاد... ولی حیف
می‌خواست کمی عشق بنوشد دلِ عاشق
شاید شود از رنج و غم آزاد... ولی حیف
اندوه تو را دارم و دائم نگرانم
گفتم همه را می‌برم از یاد... ولی حیف
دلخوش به همان وعده‌ی اسفندِ تو بودم
حالا که رسیده‌ست به مرداد... ولی حیف
"گیتار و غزل" "عشق و جنون" عهد ببستند...
یک عمر شوم شاعرِ دلشاد... ولی حیف
دیدگاه ها (۹)

بوے باران ، بوے نم ، یک ڪوچہ ے تنها و منبغض سنڪَین، بوے غم، ...

از دل سوخته‌اش صبر و شکیبایی رفتپیله، پروانه که شد، شمع به ت...

به درد کهنه ی قلبم چه بی رحمانه می خندیهزاران دل گرفتارت به ...

باد انداخته در سر، هوس پنجره ات راتا که با خود ببرد گوشه ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط