‌

جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم
جز ز زنجیر دو زلفت ز کی مجنون باشیم

جز از آن روی چو ماهت که مهش جویان است
دگر از بهر که سرگشته چو گردون باشیم

نار خندان تو ما را صنما گریان کرد
تا چو نار از غم تو با دل پرخون باشیم

چشم مست تو قدح بر سر ما می ریزد
ما چه موقوف شراب و می و افیون باشیم

گلفشان رخ تو خرمن گل می بخشد
ما چه موقوف بهار و گل گلگون باشیم

#حضرت_مولانا
دیدگاه ها (۱۶)

گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم به حقیقت اثر لطف خدا می‌نگر...

گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم به حقیقت اثر لطف خدا می‌نگر...

گفت این شرط #وفا نیست که من آب خورمسوخته زاده‌ی #زهرا زعطش ج...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

به ماه دی، گلستان گفت با برف که ما را چند حیران میگذاری بسی ...

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها باز این چه شورش است...

یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارمزیرا که تویی کارم زیرا ک...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه دردی کش لجهٔ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط