{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم آن لحظه رفتن نرود از نظرم

غم آن لحظه رفتن نرود از نظرم
تو گذشتی و ندیدی که چه آمد به سرم

یاد آن لحظه ی تبدار خداحافظی ات
نقش بسته ست در اعماق دوچشمان ترم

میکنی بدرقه ام با همه ی خاطره ها
می برم یاد تورا توشه ی راه سفرم

بی تو هرمصرع من اینه ی رفتن توست
ورد برگشتن تو ذکر و دعای سحرم

روزگاریست که درحسرت یک پروازم
غم نادیدن تو بسته مرا بال و پرم

حجم این فاصله هابرسرم آوار شده
در جدال غم تو گرچه حریفی قدرم

پشت این قافیه ها گرچه که پنهان شده ام
نیست باید بشوم تا که نیابی اثرم

قلمم از نفس افتاد به پای غزلم
که به ناچار در اندیشه ی شعری دگرم ...
دیدگاه ها (۴)

چه کسی داد به چشمان تو سوگند مرا .. !؟که چنین کرده به سوگند ...

تو را در بهت چشمانم چه زیبا دیدمت امروز.. دلم بی تاب چشمت شد...

ﯾﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻢ ﺗﻬﻤﯿﻨﻪ ﻣﯿﻼﻧﯽ : ﺑﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺩﻝ ﺑﺒﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋ...

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشیدو چه بی‌ذوق جهانی که مرا...

در تب عشقِ  تو  مُردم ،  زندگی آغاز  کنشُعله بر جانم بزن ، ع...

شده ام دفتر شعری ک تورا کم داردبیت بیت غزل دفتر من غم دارد غ...

این عاشقانه زیبا تقدیم دل مهربانت 💚💚🌺می نشینم لب جوی , می نو...

جان زینب به لب رسید ای رسیده به علقمهکی می آیی عباس (2)ا...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط