{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهار آمد پريشان باغ من افسرده بود اما

بهار آمد پريشان باغ من افسرده بود اما
به جو باز آمد آب رفته ماهي مرده بود اما

زمستان رفت ، برفش آب شد ، خورشيد بازآمد
كبوتر بچه ها را سوز سرما برده بود اما

بشويد خاك قاب پنجره باران پاييزي
به پشت شيشه در تنگي گلم پ‍‍ژمرده بود اما

هزاران نوشدارو ميرسيد از بهر سهرابم
به سهرابم هزاران ضرب چاقو خورده بود اما

خلاصه گشت ماه و مهر تا آن سال آخر شد
بهار آمد دوباره! باغ من افسرده بود اما...


مهدى_اخوان_ثالث
دیدگاه ها (۰)

بهار آمد پریشان باغ من افسرده بود امابه جو باز آمد آب رفته م...

به ماه دی، گلستان گفت با برف که ما را چند حیران میگذاری بسی ...

فرشاد حجتی شاعر دورودی

توران صمدانی

بهجت آباد است و شب نیمه است و من چشم انتظار انتظاری آخرین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط