روزهای اول سال آش شوله قلمکاری ست...

روزهای اول سال آش شوله قلمکاری ست...
عزمت را جزم می کنی تا همه چیز را از نو شروع کنی اما از آنطرف رگه هایی از گذشته همچنان با تو هست...
با خودت کلنجار میروی که مگر با چند دقیقه اینور و آنور شدن ساعت و تاریخ آدم یادش میرود همه چیز...؟
بعد به خودت نهیب میزنی:آدم اگر آدم باشد باید یادش برود...
باید گذشته را خاک کند...
قرار نیست که آدم خودش روی زخمی که دیگری زده تا ابد نمک بپاشد...؟
نه قرار نیست...
تو راست میگویی اما خاطره ای که گاهی بی هوا چنگ می اندازد به گلویت
یا تن صدایی که وسط آهنگ های شلوغ پخش صوت ماشین یکهو می پیچد تووی گوشت
یا خیابانی که همیشه حواست را جمع می کنی که از آن عبور نکنی اما یکبار از دستت در میرود و خودت را آنجا پیدا می کنی...
یا یک تشابه اسمی لعنتی
یا بوی عطری که در شلوغی جمعیت یک آن زیر دماغت جیغ می کشد
یا...
هزار نشانه بی انصاف که نمی فهمی از کجا و چطور صاف می آید و میخورد وسط پیشانی تو...
سال نو و تحول و این قبیل چیزا سرش نمیشود...
عین هوای بهاری که هیچ اعتباری به آن نیست...
باید شانس بیاوری و ترکش خاطره ها به جای حساسی اصابت نکند...
آن موقع شاید تا سال بعد حسابی متحول شده باشی...





"پریسا زابلی پور"
دیدگاه ها (۳)

هرجا بیشتر به من برخورد، بیشتر رشد کردم و هرجا آسیب بیشتری د...

🤍👇🏽✨️💖ساختنِ نسخه‌ی بهترِ خودت درد دارد؛اما ماندن در جایی که...

گاهی در زندگی، بعضی آدم‌ها فقط «می‌آیند» اما بعضی‌ها «می‌مان...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

بعضی آدما رو باید همون‌جایی که خاطره خوبی ازشون داری نگه دار...

دل دیگه تنگ که بشهبغضی آرام گوشه‌ی گلویت خانه می‌کندو تو فقط...

❤️ وقتی همه ولت کردن و باید تنهایی از خودت دفاع کنی…إِنَّ ال...

دزیره،شاید اگر آن روزها می‌دانستم بعضی آدم‌ها فقط یک‌بار از ...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

داداشممن هنوز هم گاهی دلم می‌خواهد در را باز کنم و صدایت را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط