{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دزیره،

دزیره،
شاید اگر آن روزها می‌دانستم بعضی آدم‌ها فقط یک‌بار از کنار زندگی‌مان می‌گذرند،
بیشتر نگاهت می‌کردم و کمتر از فردا حرف می‌زدم.

سال‌ها می‌گذرند، آدم‌ها عوض می‌شوند و دنیا آن‌قدر شلوغ می‌شود که گاهی خیال می‌کنی دیگر چیزی از گذشته نمانده؛
اما ناگهان نامی از میان سکوت برمی‌خیزد و تمام آنچه پنهان کرده بودی، دوباره زنده می‌شود.

تو برای من همین بودی؛
نه یک خاطره‌ی ساده،
بلکه آن قسمت از زندگی که هرچه بیشتر از آن می‌گذرد، بیشتر می‌فهمم چه اندازه برایم عزیز بوده است.

شاید سهم ما از یکدیگر، تنها همین بود؛
دوست داشتن،
بی‌آنکه فرصت کنیم پایانِ زیبایی برایش بنویسیم.
دیدگاه ها (۰)

سال‌هافکر می‌کردمآن روز،همه‌چیزتمام شد.حالاکه به همان نقطهبر...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤گاهی بعضی آدم‌ها بدون اینکه بد...

عاشقانه های شبنم

این متن مود این روز هامونه:وقت برای انجام کار اضافه نداشت،شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط