{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودن

یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با خود آورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!

ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!

ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!
دیدگاه ها (۵)

داستان ملا نصرالدین و جوانان ابله 📚 یک روز ملا به گرمابه رفت...

یکی بود، یکی نبود روستایی بود که دیگر کسی در آن زندگی نمی ک...

✅خداوند بر هر کاری تواناست یعنی چه⁉️

خیلی خوشگله واقعااااا

حق به توان هزارررررررر :)

ظالمممممممممم :/

شبکه حرومزاده اینترناشنال ♦️عصبانیت صفحه اصلی اسرائیل و شبکه...

«سِفرِ حَدّ: الهی‌نامه‌یِ بهرام محمدی»۲۳. حد سخن: ای صاحب کل...

#کیم_سوکجین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط