(7) ناگهان صدای هلهله و فریاد زنی توجه همه را جلب کرد
(7) ناگهان صدای هلهله و فریاد زنی توجه همه را جلب کرد که صدا می زد: ( راءیتک عالیة یبو فاضل ، مشکور، یخو زینب! ) آن زن با لهجه محلی می گفت: ( پرچمت بلند است ای ابوالفضل علیه السلام! سپاسگزارم ای برادر زینب! ) نادر شاه دستور داد آن جوان و همسرش را به نزد او آورند و ماجرا را از زن پرسید. او هم مانند شوهرش ، رسم جاری قبیله و حمله دزدان را بیان کرد و اضافه نمود که: ( چون دزدان مرا با خود بردند و شوهرم از من جدا و دور شد، فریاد برآوردم و حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام را به حق خواهرش زینب کبری سلام الله علیه قسم دادم تا مرا نجات دهد. ناگهان سواری از سوی کربلا نمایان شده با عجله و شتاب بسیار نزدیک ما آمد و به دزدان دستور داد مرا رها کنند، ولی آنها نپذیرفتند و حتی به آن سوار حمله بردند که یکمرتبه دیدم برقی همانند برق شمشیر به طرف دزدان حرکت کرد و سرهایشان را از بدنها جدا کرد و اکنون جسدها و سرهای آنها در بیابان افتاده است ، اینک نیز خودم را در اینجا می بینم! )
نادر شاه از دیدن این کرامت قانع شد که مقام والای حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام این مقدار هست که به پاداش وفا و ایثاری که در زندگی نشان داده ، دستگاهی در کنار برادر عزیزش امام حسین علیه السلام داشته باشد. لذا دستور داد به توسعه حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام داد و مسجد بالا سر حضرت و مسجد رواق پشت سر را احداث نمود و صحن و ایوان را تزیین و تعمیر اساسی کرد.
اللهم عجل لولیک الفرج مولانا الغریب المهدی المُنتَظَر (عج)
نادر شاه از دیدن این کرامت قانع شد که مقام والای حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام این مقدار هست که به پاداش وفا و ایثاری که در زندگی نشان داده ، دستگاهی در کنار برادر عزیزش امام حسین علیه السلام داشته باشد. لذا دستور داد به توسعه حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام داد و مسجد بالا سر حضرت و مسجد رواق پشت سر را احداث نمود و صحن و ایوان را تزیین و تعمیر اساسی کرد.
اللهم عجل لولیک الفرج مولانا الغریب المهدی المُنتَظَر (عج)
- ۱.۴k
- ۰۸ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط