دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود/

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود/
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود/
دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌ گشت/
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود/
**
دیدگاه ها (۲)

🟡تو شب‌هایی که از همه دل‌گیرم، تو تنها کسی هستی که هر چی بگم...

تمامِ خستگی‌هایت از آنجاست که می‌خواهی خودت همه‌چیز را درست ...

فراتر از خویش

از همان روزی که کردی رخنه در جان و تنمدل به تو بستم شدی لیلی...

لبخند بزن یاور شیرین سخن من لبخند تو انگار شده هموطن منلبخند...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

ای که می خواهم تو را از هر نگاری بیشتربی قرار اَت می شوم در ...

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط