با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب
نشناختن درد ماست؛
این درد تاریخ ما و دین ماست؛
نشناختن یعنی سوختن، همچو سوختن درب ″نصرالإسلام″ توسط کارگزاران یهود؛
همانان که بوته بوته خارها را کنار درب خانهی اهل بیت (علیهمالسلام) گذاشتند… تنها خانهای که درش رو به مسجدالنبی (ﷺ) مسدود نبود.
باید بیدار شد…
باید شناخت…
و آنگاه با نگاهی باز: باید برخاست!
پس قدم از قدم بردار تا به کوچهی بنیهاشم برویم: چند نفر با هیزم و خار به خانه نزدیک میشوند و یک نفر از آنها مشعلی در دست دارد. وقت دویدن و به فریاد رسیدن است!
حضرت فاطمه سیدة النساء (علیها السلام) میفرمایند:« شما حق ندارید بیاجازه وارد خانه ما شوید.»
و حال، تو با شنیدن آن صدای آسمانی میآیی تا هیزم و خار را از پشت در برداری تا هر لحظه حقیقتی بر تو روشن شود:
اولین بوتهی خار را که برداشتی نگاهت متوجه قنفذ میشود. همان که یهود تبلیغ کرده غلامی بیش نبوده درحالیکه برعکس! قنفذ یک فرد پولدار و معروف بوده و پدر و عموی او(عمیر و عبدالله) انقدر شرور و دزد و جنایتکار بودند که مردم آنها را طرد کرده و ازشان نفرت داشتند. آنها گنجینه باستانی پادشاهان جرهم را دزدیده و از ثروت بدست آمده، تجارت فواحش را به راه انداخته و از فرزندان نامشروع آنها بعنوان برده و… استفاده میکردند. قنفذ با چنین پیشینهای البته که با تقوای اهل بیت (علیهم السلام) مشکل داشت.
حالا کسی که او را فرستاده ریاکارانه میگوید:«ما را با زنان چه کار است!»
و حضرت زهرا(سلام الله علیها) که پدرش(ﷺ) در روز مباهله با اهل کتاب، با عبارت ″انفسنا″ ایشان را معرفی فرمودند جواب میدهد:« ما را با شما چه کار است؟!»
پس به سراغ بوتهای دیگر میروی و میکوشی تا آن هیزم را از درب خانهی تطهیر فاصله بدهی؛ با برداشتن بوتهی خار نگاهت به سالم مولی حذیفه میافتد: کسی که از تدوین قرآن جلوگیری میکرد و به هند جگرخوار میگفت عمهجان!
کسی که مشعل به دست دارد فریاد میزند:« ای علی به خدا قسم باید خارج شوی و بیعت کنی وگرنه خانه را به آتش میکشم!»
و اینجاست که پیش از رسیدن آتش باید خارها را کم کنی: انگشتانت را در ساقهی نازک بوته فرو میبری و انبوه دیگری از خارها را برداشته و از درب فاصله میدهی و متوجه بشیر بن سعد میشوی. او یکی از امضاکنندگان قرارداد [=صحیفه] خائنانهای است که در آن قسم یاد کرده که اجازه ندهد خلافت به امام علی (علیه السلام) برسد. بشیر که ظاهر اسلامی خود را به خوبی حفظ کرده سابقه حضور در جنگ داشته و خود را فرمانده عملیات فتح فدک معرفی کرده و… پس علت دشمنی او با کسی که درب خیبر را کنده چیست؟ راستی چرا شب عملیات همهی یاران او کشته شدند و فقط او جان سالم به در برد؟ گفته شده تیرهای یهود همان لحظه تمام شدند! عجب! خب چرا یهودیان تا چند شب صمیمانه از او پذیرایی کردند؟!
″گرگهای عرب و سرکشان اهل کتاب″
این عبارتی است که حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه به کار بردند.
و این یعنی شناخت!
مشعل به هیزمها نزدیک میشود. دو بوتهی خار را پیش از سوختن با عجله برمیداری تا دو آتشافروز دیگر را بشناسی: اسید بن حضیر که با نقل احکام یهود، قصد داشت در احکام اسلامی بدعت ایجاد کند اما خداوند با آیه ۲۲۲ سوره بقره مانع از شیطنت او شد. او چرا این کار را میکرد؟ شاید چون مثل رفیقش به اورشلیم رفته بود! معاذ بن جبل که یک روز به پیامبر اسلام (ﷺ) سجده کرد. ایشان با ناراحتی پرسیدند:«چرا اینچنین میکنی؟» معاذ جواب داد:«چون دیدم اهل کتاب به طرف علمای خود سجده میکنند و میگویند آنها پیامبران ما هستند!» و پیامبر(ﷺ) فرمودند:«هرگز چنین نکن؛ آیا بعد از مرگم چنین میکنی؟»معاذ گفت:«نه!»باز فرمودند:«هرگز چنین نکن»
حالا ببین که چه هیزمی جلوی درب خانه و مسجد پیامبر اسلام (ﷺ) آورده! پس به خود جرأت میدهی و بخش دیگری از آن خارها را برمیداری: این چه کسی است که هم پدرش هنگام حملهی اصحاب فیل راه کعبه را به ابرهه نشان داد، هم با برادرش در جنگ احد در جبهه دشمن بود، هم با یهود تبانی داشته، هم به کودکان ثقیف یاد میداد پیامبر اسلام (ﷺ) را هنگام دعوت به دین اسلام با سنگ بزنند و به ایشان اهانت کنند، هم با غصب فدک از فاتح خیبر انتقام گرفت و هم بعنوان کسی که بدعتکار بود و با زنی متأهل (که ام جمیل نام داشت) رابطهی نامشروع ایجاد کرد و با خیال راحت بعنوان پیشنماز وارد مسجد شد؟ کسی که برای مدتی والی کوفه هم شد. بله این هیزمها با دستان بیرحم مغیرة بن شعبه ملعون چیده شده…الهی بشکنه دست مغیره… الهی بشکنه دست مغیره…الهی بشکنه دست مغیره…
(ادامه در نظرات)▽
این درد تاریخ ما و دین ماست؛
نشناختن یعنی سوختن، همچو سوختن درب ″نصرالإسلام″ توسط کارگزاران یهود؛
همانان که بوته بوته خارها را کنار درب خانهی اهل بیت (علیهمالسلام) گذاشتند… تنها خانهای که درش رو به مسجدالنبی (ﷺ) مسدود نبود.
باید بیدار شد…
باید شناخت…
و آنگاه با نگاهی باز: باید برخاست!
پس قدم از قدم بردار تا به کوچهی بنیهاشم برویم: چند نفر با هیزم و خار به خانه نزدیک میشوند و یک نفر از آنها مشعلی در دست دارد. وقت دویدن و به فریاد رسیدن است!
حضرت فاطمه سیدة النساء (علیها السلام) میفرمایند:« شما حق ندارید بیاجازه وارد خانه ما شوید.»
و حال، تو با شنیدن آن صدای آسمانی میآیی تا هیزم و خار را از پشت در برداری تا هر لحظه حقیقتی بر تو روشن شود:
اولین بوتهی خار را که برداشتی نگاهت متوجه قنفذ میشود. همان که یهود تبلیغ کرده غلامی بیش نبوده درحالیکه برعکس! قنفذ یک فرد پولدار و معروف بوده و پدر و عموی او(عمیر و عبدالله) انقدر شرور و دزد و جنایتکار بودند که مردم آنها را طرد کرده و ازشان نفرت داشتند. آنها گنجینه باستانی پادشاهان جرهم را دزدیده و از ثروت بدست آمده، تجارت فواحش را به راه انداخته و از فرزندان نامشروع آنها بعنوان برده و… استفاده میکردند. قنفذ با چنین پیشینهای البته که با تقوای اهل بیت (علیهم السلام) مشکل داشت.
حالا کسی که او را فرستاده ریاکارانه میگوید:«ما را با زنان چه کار است!»
و حضرت زهرا(سلام الله علیها) که پدرش(ﷺ) در روز مباهله با اهل کتاب، با عبارت ″انفسنا″ ایشان را معرفی فرمودند جواب میدهد:« ما را با شما چه کار است؟!»
پس به سراغ بوتهای دیگر میروی و میکوشی تا آن هیزم را از درب خانهی تطهیر فاصله بدهی؛ با برداشتن بوتهی خار نگاهت به سالم مولی حذیفه میافتد: کسی که از تدوین قرآن جلوگیری میکرد و به هند جگرخوار میگفت عمهجان!
کسی که مشعل به دست دارد فریاد میزند:« ای علی به خدا قسم باید خارج شوی و بیعت کنی وگرنه خانه را به آتش میکشم!»
و اینجاست که پیش از رسیدن آتش باید خارها را کم کنی: انگشتانت را در ساقهی نازک بوته فرو میبری و انبوه دیگری از خارها را برداشته و از درب فاصله میدهی و متوجه بشیر بن سعد میشوی. او یکی از امضاکنندگان قرارداد [=صحیفه] خائنانهای است که در آن قسم یاد کرده که اجازه ندهد خلافت به امام علی (علیه السلام) برسد. بشیر که ظاهر اسلامی خود را به خوبی حفظ کرده سابقه حضور در جنگ داشته و خود را فرمانده عملیات فتح فدک معرفی کرده و… پس علت دشمنی او با کسی که درب خیبر را کنده چیست؟ راستی چرا شب عملیات همهی یاران او کشته شدند و فقط او جان سالم به در برد؟ گفته شده تیرهای یهود همان لحظه تمام شدند! عجب! خب چرا یهودیان تا چند شب صمیمانه از او پذیرایی کردند؟!
″گرگهای عرب و سرکشان اهل کتاب″
این عبارتی است که حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه به کار بردند.
و این یعنی شناخت!
مشعل به هیزمها نزدیک میشود. دو بوتهی خار را پیش از سوختن با عجله برمیداری تا دو آتشافروز دیگر را بشناسی: اسید بن حضیر که با نقل احکام یهود، قصد داشت در احکام اسلامی بدعت ایجاد کند اما خداوند با آیه ۲۲۲ سوره بقره مانع از شیطنت او شد. او چرا این کار را میکرد؟ شاید چون مثل رفیقش به اورشلیم رفته بود! معاذ بن جبل که یک روز به پیامبر اسلام (ﷺ) سجده کرد. ایشان با ناراحتی پرسیدند:«چرا اینچنین میکنی؟» معاذ جواب داد:«چون دیدم اهل کتاب به طرف علمای خود سجده میکنند و میگویند آنها پیامبران ما هستند!» و پیامبر(ﷺ) فرمودند:«هرگز چنین نکن؛ آیا بعد از مرگم چنین میکنی؟»معاذ گفت:«نه!»باز فرمودند:«هرگز چنین نکن»
حالا ببین که چه هیزمی جلوی درب خانه و مسجد پیامبر اسلام (ﷺ) آورده! پس به خود جرأت میدهی و بخش دیگری از آن خارها را برمیداری: این چه کسی است که هم پدرش هنگام حملهی اصحاب فیل راه کعبه را به ابرهه نشان داد، هم با برادرش در جنگ احد در جبهه دشمن بود، هم با یهود تبانی داشته، هم به کودکان ثقیف یاد میداد پیامبر اسلام (ﷺ) را هنگام دعوت به دین اسلام با سنگ بزنند و به ایشان اهانت کنند، هم با غصب فدک از فاتح خیبر انتقام گرفت و هم بعنوان کسی که بدعتکار بود و با زنی متأهل (که ام جمیل نام داشت) رابطهی نامشروع ایجاد کرد و با خیال راحت بعنوان پیشنماز وارد مسجد شد؟ کسی که برای مدتی والی کوفه هم شد. بله این هیزمها با دستان بیرحم مغیرة بن شعبه ملعون چیده شده…الهی بشکنه دست مغیره… الهی بشکنه دست مغیره…الهی بشکنه دست مغیره…
(ادامه در نظرات)▽
- ۳۳.۳k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط