{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی داخل چاله ای افتاد

روزی مردی داخل چاله ای افتاد
و بسیار دردش آمد …
یک پدر روحانی او را دید و گفت :
حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت
خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش
با او مصاحبه کرد.

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!

یک پزشک برای او دو قرص
آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

یک فرد خوشبین به او گفت :
ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او
را گرفت و او را از چاله بیرون آورد…!

آنکه می تواند، انجام می دهد
و آنکه نمی تواند، حرف می زند..
دیدگاه ها (۳)

زندگینامه نووا

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...یک پدر روحا...

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...یک پدر روحا...

#داستان_امشب...روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد...

🔶 روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد …یک پدر روحا...

روزی مردی داخل چاله ای افتادو بسیار دردش آمد …یک کشیش او را ...

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ... یک روحان...

داستان کوتاه ........Untitled-2روزی مردی داخل چاله ای افتاد ...

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...یک پدر روحا...

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد …یک پدر روحانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط