{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیستم

پارت بیستم
🔥عشق ابدی ما🔥

سونیک: دستکشم رودر اوردم باورم نمیشه... ش...ش..شدو... من...محدود کننده... دارممممممممممممممممممممم🤯🤯😱😱☠☠

شدو: .‌... این واقعا... خودت خبر نداشتی😬

سونیک: اصلا حس نکردم

شدو: پس حتما خیلی قویه باید باشه چطوری فلج نشدی

واکنش من: ...😎😏 یه داستانی براتون بسازم کیف کنید بچه منم قویه فقط تو قوی نیستی😎😌

سونیک: نمیدونم... (اگر درش بیارم چی میشه امتحانش کنم..) شدو یه کاری انجام بدم اشکال نداره....

شدو: چیکار مثلا... سونیک.. *روش اون ور بود برگشت*... نههههههه

سونیک: محدود کننده هام رو در آوردم..

من: و اتفاق خوبی نیوفتاد

شدو: همین که محدود کننده هاش رو در آورد با یه هاله‌ی آبی برت شدم اون طرف.. سونیک داد بلندی از درد زد‌.. سونیککک.. سونیک..

سونیک: صدای شدو رو می‌شنیدم ولی هیچی نمیدیدم نیرویی که داشتم.. نمیتونستم کنترلش کنم.. با این حال سرعت هم داشتم ...

؟؟: سلام سونیک

سونیک: چی..چی تو کی هستی اسمم رو از کجا میدونی؟😧


؟؟: هه تو منو یادت نیست سونیک... تو موش آزمایش گاهی بودی تو....

شدو: سونیکککک

《فلش بک》

شدو: دیدم جواب نمیده محدود کننده هاش کنارم افتاده بود هنوز رو هوا بود و انگار رد از خودش میزد محدود کننده هاش رو برداشتم و دستش رو کشیدم سمت خودم سونیک آروم باش محدود کننده ها رو نمیتونستم دستش کنم پس محدود کننده های اضافه‌ای که همراهم بود رو در آوردم و دستش کردم..

سونیک: اهههه چه اتفاقی افتاد.. سرم.. شدو..شدو..

شدو: هی آروم باش سونیک اومدیم پیش تیلز

《فلش بک به بیهوشی سونیک》

شدو: سونیک بیهوش شد بلندش کردم ولی بازم نیرویی که داشت رو به بدم انتقال میداد حالا فهمیدم اون موقع سونیک چه دردی کشیده رسیدم مدرسه

امی: شدو رو دیدم حالش خوب نبود و سونیک بیهوش بود.... شدو چی شده

شدو: هی..چی.. تیلز..اههه

امی: شدووووو شدو بیهوش شدو ولی چرا رفتم پیش سیلور و شدو اسم تیلز رو آورد رفتم پیش تیلز

تیلز: خب بزار ببینم شدو... چییی نیروی سونیک..امی تو میدونی چه اتفاقی افتاده

امی: نه من فقط داشتم میرفتم بخوابم که شدو رو دیدم و سونیک بغلش بیهوش بود شدو آه آروم کشید و اون رد های قرمز جوری که انگار ویروسی شده باشه بیرون زد

من: امی عشقم چقدر خنگی دورت بگردم🤣

تیلز: فهمیدم پس اول شدو رو باید به هوش بیارم ام سیلور میتونی نیروی سونیک رو از بدن شدو بیرون بکشی

سیلور: ام باشه اگه تونستم..

امی: سیلور نیرو رو داشت می‌کشید ولی انگار چیزی هم احساس کرد چشماش بسته بود و تعجب کرد سیلور برت شد اون طرف اما با رد برق سونیک....

تا همینجا بسه عشقام عاشقتونم و بخاطر دیر دیر دادن پارت ها شرمندم قربونتون برم عاشقتونم منتظر پارت بعد باشید و اگر حمایت نکردم شرمندم عاشقتونم😍❤️‍🔥
تا بعد عشقام😘❤️‍🔥😍
دیدگاه ها (۱۵)

🖤عشقه تکرار نشدنی🩵امیدوارم از این پارت لذت ببرید خوب بریم سر...

دردسر های سه روزه ( پارت ۵ ) وقتی سونیک بیدار شد دید روی تخت...

زندگی پر بحث سه دوست(معمولا نیمه خون آشام) پارت 18

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۴از زبان شدوحرفایی که سو...

رومان قطره قرمز (پارت 5)

توجه این پارت خلاصه کلی از داستان دلتنگ یک رفیق میباشد چون م...

رومان قطره قرمز (پارت 8)

رومان عشق پنهانی (پارت10)

اسم رمان : تقدیر در کلاس درسنقش های اصلی: سونیک خارپشت💙💙 شَد...

رومان قطره قرمز (پارت 4)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط