{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الا ای قطره ی اشکی که بر مژگانم آویزی

الا ای قطره ی اشکی که بر مژگانم آویزی
هزاران عقده بگشایی اگر بر دامنم ریزی

نمیدانم چه می خواهی،چه می جویی،چه می گویی؟
که گه بر دیده بنشینی گهی از دیده بگریزی

تو آن گویای خاموشی،که شرح حال دل گویی
تو آن درّ گرانقدری که از دریای دل خیزی

گهی از شوق می رقصی،گهی از درد می غلتی
به آن حالت فریبایی به این صورت غم انگیزی

به جرم خنده ی دوشین در اندوهم چه بنشانی
نه آیین وفا باشد که با درمانده بستیزی

کنون کز گلشن چشمم گل اندوه میروید
چه جای شکوه دیگر از نسیم سرد پاییزی
دیدگاه ها (۶)

الا ای قطره ی اشکی که بر مژگانم آویزیهزاران عقده بگشایی اگر ...

*** ای شعر ***چه زیبا و فرح انگیزی , ای شعر .یقین استادِ...

شعر سبب بزرگی و نامدارشدن شاعرانبیشماری شد , ولی کسی در مدح ...

🌱🍒تو را با اشک دیده بیرون راندم آخر منتا در جام دیگری ریزی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط