تو را می خواهم و دانم که هرگز

تو را می خواهم و دانم که هرگز

به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس مرغی اسیرم

ز پشت میله های سرد تیره

نگاه حسرتم حیران به رویت
دیدگاه ها (۲)

پارت بیست و یکم

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

پارت اول راز خون

اسم : عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۶ (از زبان راوی) مکان ...

پروانه جان

( last minute )

پارت ۴

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p60صداش پایین‌تر اومده بود، اما هر کلمه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط