{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
چه خوش است بوی عشق از نفسِ نیازمندان
دل از انتظار خونین، دهن از امید خندان

مگر آن‌که هردو چشمش همه عُمر بسته باشد
به ورع خلاص یابد ز فریبِ چشم بندان

نظری مُباح کردند و هزار خون معطل
دلِ عارفان ببُردند و قرارِ هوشمندان

اگر از کمندِ عشقت بروم کجا گریزم؟
که خلاص بی تو بند است و
حیات بی تو زندان
اگرم نمی‌پسندی مدهم به دستِ دشمن
که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان

نفسی بیا و بنشین سخنی بگوی و بشنو
که قیامت است چندان سخن از دهانِ خندان

همه شاهدانِ عالم به تو عاشقند سعدی
که میانِ گرگ صلح است و میانِ گوسفندان
 
سعدی
دیدگاه ها (۰)

چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمنداندل از انتظار خونین دهن از...

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزمکه خلاص، بی تو بند است و حیات...

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزمکه خلاص بی تو بندست و حیات بی...

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزمکه خلاص بی تو بندست و حیات بی...

اگر از کمند عشقت بروم ٬ کجا گریزمکه خلاص بی تو بندست و حیات ...

عجبت نیاید از من سخنان سوزناکمعجب است اگر بسوزم چو بر آتشم ن...

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی که به دوستان یک‌دل، سر دست...

جونم واست بگه ک:دوباره ساعتⓗ:ⓗ وقت تنهایےشکوفه کویریست جاناا...

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانیکه به دوستان یک دل سر دست ب...

نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانیکه به دوستان یک دل سر دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط