{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در پشت چارچرخه فرسوده ای، کسی

در پشت چارچرخه فرسوده ای، کسی
خطی نوشته بود:
«من گشته ام، نبود!
تو دیگر نگرد،
نیست!»
این آیه ملال
در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست.
چون دوست در برابر خود می نشانمش
تا عرصه بگوی و مگو، می کشانمش:
- در جستجوی آب حیاتی؟
در بیکران این ظلمات آیا؟
در آرزوی رحم؟ عدالت؟
دنبال عشق؟
دوست؟.....
ما نیز گشته ایم
و «آن شیخ» با چراغ همی گشت...


گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جست و جوست.
پویندگی تمامی معنای زندگی ست
هرگز
«نگرد، نیست!»
سزاوار مرد نیست.
دیدگاه ها (۲)

خدایا.............. غم می آید،من هم سمت تو می آیم غم می رود...

امام جواد(ع): هركس ركوع نمازش را به طور كامل و صحيح انجام ده...

از عشق من ز هر سو در شهر گفت و گوییست من عاشق تو هستم ای...

تقوا گمنام ترین انسان روی زمین را سرشناس ترین انسان آسمان می...

در پشت چهار چرخه ی فرسوده ای کسیخطی نوشته بود:''من گشته ام ن...

به نام خداوند بخشنده مهربان دومین روایت:

در پشت چارچرخه فرسوده ای / كسی خطی نوشته بود: "من گشته ام نب...

در پشت #چارچرخه فرسوده ای کسی #خطی نوشته بود:"من گشته ام ،نَ...

در پشت چارچرخه فرسوده ای کسیخطی نوشته بود:"من گشته ام نبود،...

در پشت چارچرخه فرسوده ای / کسی خطی نوشته بود: "من گشته ام نب...

در پشت چارچرخه‌ی فرسوده‌ای کسی خطی نوشته بود:"من گشته‌ام نبو...

در پشت چارچرخه فرسوده ای / كسیخطی نوشته بود:"من گشته ام نبود...

در پشت چارچرخه فرسوده ای / کسیخطی نوشته بود:"من گشته ام نبود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط