{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

... -

... -
عشق در واژه نمی گنجدو معنا نشود
عاشقی با اگر وشاید واما نشود

شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
هرکسی دربه در خانه لیلا نشود

دیر اگر راه بیفتیم به یوسف نرسیم
سربازار که او منتظر ما نشود

لذت عشق به این حس بلاتکلیفی است
لطف تو شاملم آیا بشود یا نشود؟

من فقط روبروی گنبد تو خمدشده ام
کمرم غیر در خانه تو تا نشود

هرقدر باشد اگر دور ضریح تو شلوغ
من ندیدم که بیاید کسی و جا نشود

بین زوار که باشم کرمت بیشتراست
قطره هیچ است اگر وصل به دریا نشود

امن تر از حرمت نیست همان بهترکه
کودک گمشده در صحن تو پیدا نشود

دردهایم به تو نزدیک ترم کرده طبیب
حرفم این است که یکوقت مداوا نشود

بهتر ازاین که کسی لحظه پابوسی تو
نفس آخر خود را بکشد پا نشود

طوری افتاده گره بردل بی تاب دخیل
که به جز دست تو با دست کسی وانشود

لحظه واشدن سفره حاجات شنید
هرکه از جانب تو پاسخی الا نشود

آخرش؛ آخرش بی برو برگرد مرا خواهی کشت
عاشقی با اگرو شاید واما نشود............
دیدگاه ها (۲)

عشق رسوایی محض است که حاشا نشود عاشقی با اگر و شاید و اما نش...

عشق رسوايی محض است كه حاشا نشودعاشقی با اگر و شايد و اما نشو...

عشق رسوايي محض است كه حاشا نشودعاشقي با اگر و شايد و اما نشو...

عشق رسوایی محض است که حاشا نشودعاشقی با اگر و شاید و اما نشو...

عشق رسوایی محض است که حاشا نشودعاشقی با اگر و شاید و اما نشو...

لذت عشق به این حسِّ بلاتکلیفی ستلطف تو شاملم آیا بشود یا نشو...

عشق رسوايي محض است كه حاشا نشود, عاشقي با اگر و شايد و اما ن...

عشق رسوایی محض است که حاشا نشود, عاشقی با اگر و شاید و اما ن...

عشق در واژه نمیگنجد و معنا نشود عاشقی با اگر و...

عشق "رسوایی محض " است که حاشا نشودعاشقی با " اگر و شاید و ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط