✍#حکایت_مرد_صحرا_نشین

✍#حکایت_مرد_صحرا_نشین

سگی پای مرد صحرانشینی را گزید.
مرد صحرا نشین، در حالی که خون از پایش می چکید، به سختی و کشان کشان خود را به خانه رسانید.
شب هنگام مرد بیچاره از درد خوابش نمی برد و آه و ناله می کرد.
او دختر خردسالی داشت که از اوضاع پدرش بسیار ناراحت بود و درحالی که اشک می ریخت به پدرش گفت:
پدرجان تو هم که دندان داشتی، پس چرا آن سگ را گاز نگرفتی؟
پدر رو به دختر کرد و گفت: دلبندم!!!
حرف تو صحیح است
اما شایسته انسانیت نیست که دهان و دندانش را به گزیدن سگ آلوده کند.
اگر من هم او را گاز می گرفتم که با آن سگ تفاوتی نداشتم.

👈آری دوستان ...
به جای در افتادن با افراد سگ صفت، بهتر است از آن ها دوری کنیم تا از گزند آنان در امان باشیم...

توان کرد با ناکسان بد رگی
ولیکن نیاید ز مردم سگیe
دیدگاه ها (۱)

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

چند پارتی بازی ممنوع

📗حکایت_مرد_صحرا_نشینسگی پای مرد صحرانشینی را گزید.مرد صحرا ن...

سگی پای صحرا نشینی گزیدبه خشمی که زهرش ز دندان چکیدشب از درد...

📚 داستان سگ و بيابان گرد...داستانی دیدم در بوستان سعدی كه به...

🔴‍ داستان سگ و بيابان گرد...داستانی دیدم در بوستان سعدی كه ب...

ضرب المثل های فارسی... دیزی می‌غلطد درش را پیدا می‌كند... در...

چیزی که عوض داره گله نداره :در یک‌ روز پاییزی‌ ملانصرالدین‌ ...

//سلطنت راز آلود//پارت 92در بالکن بزرگ قصر ایستاد بود و به پ...

⊰ྀུ──❥✿❊ ⃟🌸❊✿❥──⊰ྀུ⊰📚داستان کوتاه#تبسم_شفاء_دهنده:دختربچه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط