پیوسته دلم دم از رضای تو زند
پیوسته دلم دم از رضای تو زند
جان در تن من نفس برای تو زند
گر بر سر خاک من گیاهی روید
از هر برگی، بوی وفای تو زند
یکی از اعمال این شب برای پذیرش توبه بنده گنه کاری چون من
حلالیت خواستن از عزیزان می باشد
عزیزانی همچون شما که مرا هیچ گاه از الطاف خود محروم نفرمودید ....
اری دوستان ,یاران بی همتایم .....
کلامی غیر این ندارم .....باخلوص نیتم ونمناکی گونه هایم می گویم:
به بزرگی بی مانندتان حلالم کنید.....
والبت یک حلال خواهی بزرگ به اندازه عظمت روح دوستم ازادی عزیز
اوکه مرا همواره درسخت ترین شرایط زندگیم تنها نگذاشت وبا مهربانی خاص یک دوست تحمل نمود تمام خصایل بد بنده را
باشد دراین شب بزرگ مرا همچون گذشته مورد لطف وبخشش قرار دهد تا شاید رب رحیمم نگاهی به بنده گنه کارخود بیندازد ....
الهی! از کُشتة تو، بوی خون نیاید، و از سوختة تو بوی دود؛ چرا که سوخته تو، به سوختن شاد است و کشته تو، به کشتن خشنود.
الهی! دلی ده که در آن آتش هوا نبود، و سینه ای ده، که در آن زرق و برق و ریا نبود.
الهی! اگر یک بار گویی: «بندة من»، از عرش بگذرد خنده من.
الهی! بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را به باد نیستی دردادی.
الهی! من کیستم که تو را خواهم؟ چون از قیمت خود آگاهم. از هر چه می پندارم کمترم، و از هر دمی که می شمارم، بدترم.
الهی! فراق، کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، جیحون را پر خون کند. دانی که با این دل ضعیف چون کند!
الهی! اگر مستم و اگر دیوانه ام، از مقیمان این آستانه ام؛ آشنایی با خود ده که از کائنات بیگانه ام.
الهی! در سر آب دارم، در دل آتش، در ظاهر ناز دارم، در باطن خواهش. در دریایی نشستم که آن را کران نیست؛ به جان من، دردی است که آن را درمان نیست؛ دیده من بر چیزی آید که وصف آن بر زبان نیست!
التماس دعا
کوردان مانا
جان در تن من نفس برای تو زند
گر بر سر خاک من گیاهی روید
از هر برگی، بوی وفای تو زند
یکی از اعمال این شب برای پذیرش توبه بنده گنه کاری چون من
حلالیت خواستن از عزیزان می باشد
عزیزانی همچون شما که مرا هیچ گاه از الطاف خود محروم نفرمودید ....
اری دوستان ,یاران بی همتایم .....
کلامی غیر این ندارم .....باخلوص نیتم ونمناکی گونه هایم می گویم:
به بزرگی بی مانندتان حلالم کنید.....
والبت یک حلال خواهی بزرگ به اندازه عظمت روح دوستم ازادی عزیز
اوکه مرا همواره درسخت ترین شرایط زندگیم تنها نگذاشت وبا مهربانی خاص یک دوست تحمل نمود تمام خصایل بد بنده را
باشد دراین شب بزرگ مرا همچون گذشته مورد لطف وبخشش قرار دهد تا شاید رب رحیمم نگاهی به بنده گنه کارخود بیندازد ....
الهی! از کُشتة تو، بوی خون نیاید، و از سوختة تو بوی دود؛ چرا که سوخته تو، به سوختن شاد است و کشته تو، به کشتن خشنود.
الهی! دلی ده که در آن آتش هوا نبود، و سینه ای ده، که در آن زرق و برق و ریا نبود.
الهی! اگر یک بار گویی: «بندة من»، از عرش بگذرد خنده من.
الهی! بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را به باد نیستی دردادی.
الهی! من کیستم که تو را خواهم؟ چون از قیمت خود آگاهم. از هر چه می پندارم کمترم، و از هر دمی که می شمارم، بدترم.
الهی! فراق، کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، جیحون را پر خون کند. دانی که با این دل ضعیف چون کند!
الهی! اگر مستم و اگر دیوانه ام، از مقیمان این آستانه ام؛ آشنایی با خود ده که از کائنات بیگانه ام.
الهی! در سر آب دارم، در دل آتش، در ظاهر ناز دارم، در باطن خواهش. در دریایی نشستم که آن را کران نیست؛ به جان من، دردی است که آن را درمان نیست؛ دیده من بر چیزی آید که وصف آن بر زبان نیست!
التماس دعا
کوردان مانا
- ۳.۰k
- ۱۶ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط