{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ شعری از فرخی_یزدی

‍ شعری از فرخی_یزدی
شاعر لب دوخته
(1318-1268 خورشیدی)
هرکه شد خام به ‌صد شعبده
خوابش کردند
هر‌که در ‌خواب نشد ،
خانه خرابش کردند

پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفی از طعم دل‌انگیز کبابش کردند

گفته بودند که سازیم وطن
همچو بهشت
دوزخـی پر ز بـلایـا و عذابش کردند

بازی اهل سیاست
که فریبَ‌ست و ریا
خدمت ِ خلق ستمدیده خطابش کردند

اول کار بسی وعدۀ شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشه بر‌ آبش کردند

آنچه گفتند شود سرکۀ نیکـو و حلال
در نهاخانۀ تـزویـر شـرابـش کردند

ز کـه نالیم که شد غفلت و نادانی ما
آنچه سرمایۀ ایجاد ِ سرابش کردند

لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم حسابش کردند...
زنده یاد فرخی یزدی
دیدگاه ها (۲)

هر که شد خام به صد شعبده خوابش کردندهر که در خواب نشد خانه خ...

هرکه شد خام، به‌صد شعبده خوابش کردندهر‌که در‌خواب نشد، خانه ...

گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشتدوزخی پر ز بلایا و عذابش کر...

میرزا محمد فرخی یزدیشب چو در بستم و مست از مي ‌نابش كردمماه ...

دلتنگی ها رابه اردیبهشت می برمو نبودنت راقدم میزنم#امیرعلی_ق...

روزه می گیرم، ولی یادت خرابش می کندسرکه می ریزم ،ولی عشقت شر...

روزه می گیرم، ولی یادت خرابش می کندسرکه می ریزم ،ولی عشقت شر...

روزه می گیرم، ولی یادت خرابش می کندسرکه می ریزم ،ولی عشقت شر...

🦋✨شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم،ماه اگر حلقه به در ک...

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط