آه ناجور کشیدی نگذارم بروی

آه ناجور کشیدی نگذارم بروی
قسمم دادی و من مانع رفتن نشدم
از غرورم چه بگویم که چه جاها نشکست
گریه کردی بروی دست به دامن نشدم

از کدامین رخ تزویر مرا مینگری
از کدامین در جادو به تو برمگیردم
“وقتی از کوچه معشوقه ما دور شدی”
از پس حنجره ای تار نگاهت کردم

تازه بعد از تو به خود آمدم و فهمیدم
که چه اندازه به دنیای تو وابسته شدم
آینه فحش بدی بود مرا میفهمید
که چقدر از خودم و سوختنم خسته شدم



علیرضا آذر
دیدگاه ها (۵)

از کدامین رُخ تزویر مرا مینگریاز کدامین درِ جادو به تو برمیگ...

ما دوتا جبرْ به ماندن، دو نفر مجبوریمما دوتا حکم سَلیسیم، دو...

خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستمدسته کم هر دو سه شب سیر به ...

زندگی یک چمدان است که می‌آوریشبار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بر...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

زندگی یک چمدان است که می‌آوریشبار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط